عمه ننه

جنس مونث برای من هم مانند خیلی پسرها از دکتر بازی های ۴ ۵ سالگی شروع شد. از کنجکاوی های کودکانه. بعد از اون عصر عشق های کودکانه از زندگی من عبور کرد. درست همون موقع که عاشق خاله ی پسر همسایمون شده بودم.  پس از اون بلوغ اومد و حرارت نیاز جسمی زندگی و بدنم رو هی داغتر کرد. بعدش معنی سکس رو به خاطر سوتی معلم علوممون و با کمک بچه های بی تربیت راهنماییمون فهمیدم. بعدش کرستوف کلمب فیلم پورن رو کشف کرد. بعدش رفتم دانشگاه. بعدش دوست دختر. بعدش اولین سکس. بعدش سکس بعدی. بعدش سکس های بعدی و مساوی شدن خودم با عقده های سالیان نوجوانی . حالا هم که اینجا در خدمت شمام.

اما همه ی ماجرا این نبود. وقتی ۱۸ ساله بودم هنوز واسم کاملا روشن نبود این موجودات دو پا که با من فرق دارن واقعا چی هستن؟ نظر ها متفاوت بود. تو یه کتابی نوشته بود کشتزار شما هستن. اما من که کشاورز نبودم. از اون طرف یه فیلم به شکل خدایان مهربانی نشونشون می داد که اومدن دنیا رو از دست مرد ها نجات بدن. اما همه مرد ها که بد نبودن. از اون طرف اگه خدا بودن چرا پس مثل من بودن؟ من که خدا نبودم. تازه خیلی هاشون ریاضیشونم خیلی بد بود. بعضیها می گفتن زن ها مثل گل هایین که ما مردها باید ازشون مراقبت کنیم. اما اینم نمی شد. آخه پس اون خانم هایی که توی فیلمای پورن مردا رو شلاق می زدن چی بودن ؟بعضی ها هم می گفتن آدمن ولی با ما فرق دارن… این یکی حداقل باگ نداشت…

در هر صورت اما یه چیز واسم روشن بود. ۱۵ ساله بودم که اولین بار واسم سوال پیش اومد که چرا مامانم اونقدر ها هم سنش از داداش بزرگم زیاد تر نیست. اون موقع بود که فهمیدم ۱۳ سالگی به زور بابابزرگم ازدواج کرده. اون موقع چیز زیادی سرم نمی شد اما یه چیزو خوب درک می کردم. وقتی کسی رو مجبور می کنن به زور کاری کنه خیلی بده. خودم که اصلا دوست نداشتم. ۳ سال بعد به خوبی واسم روشن بود، که زن هرچی هست توی ایران جوری باهاش برخورد می شه که من اصلا دوست ندارم کسی با خودم اینطوری برخورد کنه.

بیست ساله بودم که فهمیدم فمنیست یعنی چی. ۲۰ ساله بودم که فهمیدم زن (و حتی مرد) هایی هستن تو دنیا که همه زورشون رو می زنن که مردم و قانون و حکومت ها زنها رو واقعا یک انسان بدونن. نه بیشتر نه کمتر. البته از یه چیز سر در نمی آوردم. اینکه مامانم چرا اصرار داشت من به کتابی اعتقاد داشته باشم که کشتزار خطابش می کرد… حالا مهم نیست… زورش تهشم بهم نرسید :دی

از همون موقع ها بود که وقتی تو یه جمع پسرونه دوستی یه دختر رو «کس» خطاب می کرد من از درون جر می خوردم. از همون موقع بود که فهمیدم جمله ی «فلانی به خاطر یه دختر رفیقشو پیچونده» چه جمله ی غیر انسانی ایه… از همون موقع بود که جمله ی «خانم ها مقدمند» واسم مسخره شده بود…از همون موقع ها بود که فهمیدم غیرت مثل دزدیه. دزدی حریم خصوصی یک انسان دیگر.

این ها رو نوشتم که روز زن رو تبریک بگم. گرچه این رو هم درک نمی کنم یه گروه از انسان ها (که بعضیهاشون هم خیلی آدم های نفرت انگیزین) چرا باید یه روز مخصوص به خودشون داشته باشن. در هر صورت خطاب به دختران و زنهای با شعور و فهمیده و خوب عرض می کنم : روزتون مبارک. همیشه شاد و موفق و سربلند باشید.

پی اس : دلیل انتخاب این تیتر صرفا جذب خوانندس. یه پسرم این رو بخونه دیگه یه جنس مقابل به چشم ابزار نگاه نکنه من بردم.

Advertisements

3 دیدگاه برای “عمه ننه

  1. مجید می‌گوید:

    کارت به جایی رسیده که تابو شکنی میکنی پدر سوختـــــه؟ D:

  2. پری کاتب می‌گوید:

    چه خوبه که آدم دوباره پستاتو بخونه! آخیش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s