استفراغ صورتی

هدفون رو چسبوندم به گوشم. توی همون کافه ی همیشگی نشستم. میزم کنج ترین جای ممکنه. کنج هموزن دنج. دنج نتیجه ی کنج. حس می کنم کنج دنیا نشستم.توی فولدر آهنگ هام به شعر های اصغر بر می خورم.

اصغر یکی از دوستای قدیمیم یه بار شعرهاشو که خودش خونده بود و ضبط کرده بود بهم داد. خوب یادمه هفته ی بعدش چه حالی داشتم. مثل این بود که ۲۰ سال آزگار منتظز اون لحظه بودم. شعراش چنان تاثیری گذاشته بود روم که منی که همیشه از شعر متنفر بودم یهو عاشق شعر شده بودم.کل اون هفته رو هرروز تنهایی می رفتم پارک هنرمندان می نشستم و یه چیزایی می نوشتم که شاید بعضیها اسمشونو بذارن شعر. یا مثلا می رفتم تنهایی جلو تیاتر شهر می نشستم و شعر علی کوچولو ی فروغ رو ۱۲ بار بی وقفه می خوندم.کون به کون سیگار می کشیدم. انگار مغزم سیگار مصرف می کرد. تمام وجودم رو استفراغ صورتی گرفته بود. آره. من ۲۰ سالگی شروع کردم به صورتی استفراغ کردن. هه…نه… نه که چیز صورتی ای بالا آوردم. این اسمیه که من واسش انتخاب کردم.استفراغ صورتی  دوره ایه که  ذهنت همیشه داره استفرغ می کنه.سیاست می خوره و شعر می ریزه بیرون. درد رو درک می کنه بعد فلسفه پس می ده. روزی دو بار هربار ۲ دقیقه عاشق می شه. دنیا رو تو خودش جا می ده ولی بعد زمان رو حذف می کنه. توی جنگ های صلیبی کشته می شه بعد در هیبت چه گوارا ظهور می کنه. دوره ی سختیه ولی دوست داشتنیه. حداقل من که دوسش داشتم. استفراغ کمترین مزیتش اینه که نمی ذاره معده بوی گند سکون بگیره.

اما صورتی پس دادن من خودش تموم نشد. مهاجرت مثل قرص ضد استفراغ می مونه.اشکالش اینه که تهوعتوقطع نمی کنه. الان مدتهاست که عق می زنم ولی راحت نمی شم. الان نمی تونم دیگه شعر های اصغر رو  گوش کنم. وقتی شعرهاشو گوش می دم دیگه مغزم کار نمی کنه. دیگه می خوام فقط و فقط  یه کار کنم. به قول خودش تف کنم به دنیا. دیگه خبری از احساسات نیست. دیگه دل و دماغی به خوندن شعر ندارم چه برسه به نوشتن شعر.  احساس می کنم دارم تبدیل می شم به کامپیوترم. احساس می کنم دارم می شم یه میمون  مجهز به ۲ تا سی پی یو ۵ هسته ای. یعنی چقدر دووم میارم؟

 

 

Advertisements

5 دیدگاه برای “استفراغ صورتی

  1. پری می‌گوید:

    نه دیگه! نباس تو رو میخوندم، به اندازه کافی چل و دیفونه با مجموع خودم ، دور و برم بود رفیق!

  2. پری می‌گوید:

    یه وقتایی هس ، تو زندگانی ، کشف یه روانی مثه خودت آروم ترت که نمیکنه .. دل آشوب ترت میکنه. خوابگردی هم که داستان تازه ای واس ما نیس.هس؟

  3. دیلو می‌گوید:

    علی کوچیکه، علی بونه گیر،
    نصفه شب از خواب پرید
    چشاشو هی مالید مالید
    پاشد نشست،
    ….
    چی دیده بود؟! چی دیده بود!؟
    خواب یه ماهی دیده بود
    ….

  4. Sepideh می‌گوید:

    in hese akhario dost nadashtam, kerekht shodan va bihes shodan =mordan ast.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s