در دستشویی ساندویچی مستر لی

دیدن ویژگی های خاصی از مردم فقیر مثل عدم استفاده از وسایل پیشگیری در اکثر این خانواده ها  ( که معمولا  به دلیل نا آگاهی یا بعضی خرافات های مذهبی هست)  باعث میشه بعضی از مردم طبقات بالاتر که اصولا خودشون رو خیلی با فرهنگتر می دونن به این شکل نتیجه گیری کنند که فقر مادی نتیجه ی  ضعف فرهنگیه. من هم یه زمانی تا حدودی اینطوری فکر می کردم. اما فردی که چنین عقیده ای داره در صورت دم خور شدن با طبقه ی کارگر (که بخش عمده ی ملت فقر رو تشکیل می دهند) ، صحبت با فعال های اجتماعی با تجربه و خوندن کتاب هایی که ویژگی های دیگر ملت های فقیر در تاریخ رو شرح می دن از عقیده ی خودش منصرف می شه. همونطور که من شدم. حدود ۲ سال پیش این موقع ها بعد از چند ماهی سر و کله زدن با تعدادی کودک کار در جنوب تهران و پدر و مادراشون  دیگه یه سوال اساسی واسم مطرح شده بود. اصلا فرهنگ چیه؟‌ چرا  مردم پاسداران با فرهنگ حساب میشن و مردم راه آهن بی فرهنگ؟ یا مثلا وقتی کسی از فرهنگ ایرانی حرف می زنه منظورش آداب و رسم رسومات تهرانه یا شیراز یا تبریز؟ خلاصه روی کل فلسفه ی «فرهنگ» واسم یه علامت سوال بود چه برسه به اینکه فکر کنم عامل فقر مردم راه آهن بی فرهنگیشونه. یادش بخیر یکی از دوستام مثال خوبی میزد. میگفت یعنی اگه یه سی دی که توش آداب غذا خوردن، سکس، زندگی زناشویی، صحبت کردن و … به شیوه ی زعفرانیه ای به خوبی آموزش داده شده توی جنوب تهران پخش کنیم بعد اون کارگری که حقوقش نصف اجاره خونشه از فقر نجات پیدا می کنه؟

از طرفی گاهی بعضی چیزها باعث می شه احساسات آدم به عقلش چیره بشه. یکی از راه های این چیره شدنه هم صفر و یکی فکر کردنه. یعنی که بگی فلان چیز اگه دلیل فلان چیز نیست پس هیچ تاثیری هم نداره. گارد بگیری. همونطور که من گارد گرفتم. بی محلی دختر شیک پوش بالاشهری به کودک فال فروش سر چهارراه یا نفرت عجیبی که یکی از همکلاسی هام نسبت به افغانی ها داشت (در حدی که انگار آدم نمی دونستشون) و چیزایی از این قبیل باعث می شدن که من هم ذره ذره از اون طرف گارد بگیرم. یعنی مثلا به جایی رسیدم که کلمه ی فرهنگ از دهن کسی در میومد پدرشو در می آوردم. یا مثلا یکی از دوستامو به جایی رسوند که یه بار که یکی می گفت کودک کار «کثیفه» رگ گردنش بزنه بیرون و فراموش کنه که آره. کودک کار تنش کثیفه چون خونوادش پول نداره صابون بخره.

اما چرا دارم این چیز ها رو می گم؟ راسش رو بخواید من هنوزم اعتقاد دارم که فرهنگ مسبب فقر نیست. هنوزم اعتقاد دارم که جای دیگه باید دنبال ریشه گشت. اما چند روز پیش یه چیزی دیدم که خیلی مغزم رو مشغول کرد. توی یه رستورانی جلو دانشگاه رفته بودم دستشویی. تا نشستم چشمم افتاد به در دستشویی که روش پر بود از نوشته های یادگاری. اولش چشمم فقط  فاک ها و نقاشی های شکل کیر رو دید و اهمیتی ندادم. تو هر دستشویی مردونه ای این چیز ها هست. اما کمی که گذشت توجهم به چنتا نوشته ی ریز جلب شد. نوشته ها اینها بودند :

۱. زندگی رو دوست داشته باش. اونوقت چیزهای خوب واست اتفاق می افتند. (خوندم و تو دلم گفتم برو بابا اصلا نمی فهمی زندگی چیه)

۲. «لحظه ای که حقیقت کس دیگری را به عنوان حقیقت خود بپذیری، آزادی خود را از دست داده ای. مساله فقط آزاد ماندن است. به کسی اجازه نده به تو بگوید چگونه زندگی کنی یا نکنی» بعد یکی زیرش فلش زده بود نوشته بود «یعنی من الان این حرف رو بپذیرم آزادیم رو از دست دادم؟» (ذهنم کاملا داشت متمرکز می شد. پیش خودم گفتم چه چیز جالبی نوشته. توی در دستشویی از چیزا آدم نمی بینه)

۳. «تمامچیز هایی که بهش اعتقاد داری می تونه اشتباه باشه. هیچوقت از به سوال کشیدن عقیدت دست بر ندار» (اینو که خوندم دیگه ذوق مرگ شده بودم)

و تعداد چیز های خیلی جدی دیگه که یادم نیست….

کل در دستشویی رو که خوندم یهو یاد دستشویی عمومی مردونه ی توی دانشگاه شریف افتادم. کلی فکر کردم و جدی ترین چیزی که یادم اومد این بود که یه بار یکی نوشته بود فلان موقع واسه آزادی فلانی الله اکبر می گیم. یه لحظه افسوس همه ی وجودم رو برداشت. یه لحظه دیدم چقدر تفکر مهندس های مملکتم نسبت به این کشور کم عمقه. یاد فرهنگ افتادم. بعد یاد اون شعر وقتی که ی  شاهین نجفی افتادم که یه جاش می گه وقتی که جنگ نبود و فکرهامون زیر بمبارون بود. آره. اینجا هم فکر ها زیر بمبارون مدیاست. اونم چه بمبارونی.  اما به خوبی دارم  می بینم که رفاه چطوری واسه به وجود اومدن یه ذهن آزاد ضروریه (نمیگم شرط کافیه ها… میگم تا حدی  شرط لازمه)…خلاصه از اون روز دارم فکر می کنم که ناآگاهی (نمی گم بی فرهنگی چون معنیش واسم هنوز گنگه) نسبت به فقر مثل برگ نسبت به درخته. نتیجه ی رشد درخته و خودش هم به رشد درخت کمک می کنه.

پی اس : راستی دوربین عکاسیم باهام بود از در دستشوییه عکس گرفتم :دی

 

Advertisements

1 دیدگاه برای “در دستشویی ساندویچی مستر لی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s