زمان طلاست!

اوایل قرن نوزدهم کارخونه هایی که با قدرت ماشین تولید می کردن با سرعت خیلی بالایی در حال گسترش بودند. رابرت آون*  یه جمله داره که می گه :‌ «در موسسه ی من در نیو لانارک حدود ۲۰۰۰ جوان و میانسال بر نیرو و کاربرد ماشینی نظارت می کنند… اکنون همان مقدار کاری انجام می دهند که ۶۰ سال پیش برای انجام آن کار به کل جمعیت کارورز در اسکاتلند نیاز بود»** . موج مهاجرت روستاییان کشاورز به شهرها برای پیدا کردن یک کار مزدی به شدت رو به افزایش بود. زندگی شهری داشت متولد می شد. اما زندگی و کار شهری فقط از این مبتنی بر نیروی ماشین بودنش نبود که با زندگی روستایی تفاوت داشت. لازم بود که تفکر انسان های درباره ی کار عوض بشه. روستاییان پیش از آن هرگاه که امکان پذیر می دونستند به استراحت می پرداختند. برای مثال خیلی هاشون ۲شنبه ها رو هم تعطیل می کردند. باقیمانده ی این فرهنگ هنوز به اسم دوشنبه ی آبی در آلمان و دوشنبه ی مقدس در انگلاستان وجود داره. اما کار کارخانه ای فصل و محدودیت هایی مثل باروری زمین سرش نمی شد. مثلا پس از اختراع چراغ گازی کار در شب هم برای اولین بار در تاریخ آغاز شد. اینکه چه کنیم که کارگران ساعات بیشتری رو به کار بپردازند یکی از مشغولیت های فکری سرمایه دار های کارخونه دار بود. رفته رفته این اندیشه که «زمان طلاس» در میان سرمایه دار ها شکل گرفت. از همون موقع ها بود که رسم شد ساعت های بزرگی به دیوار های کارخونه های وصل می کردن که به کارگران یادآوری کنه «زمان در حال گذر است» یا» پول در حال تلف شدن است» . احتمالا باید این ساعت ها رو در فیلم اعصار مدرن چارلی چاپلین دیده باشید. اینکه آیا غالب شدن زندگی شهری بر زندگی روستایی روی هم رفته به بالا رفتن سطح زندگی منجر شد یا نه مساله ی بسیار تحت بحثیه. شخصا اعتقاد دارم که خیر. خیلی خالی از جزییات اگه بخوام دلیلم رو بگم : روستاییان بی شماری در زمان انبساط های بازار (رونق) تیکه زمین خود را فروختند و به امید پیدا کردن یک کار پر درآمد تر به شهر اومدند. خیلی از اونها هم البته کار مزدی خوبی پیدا کردند. اما مشکل این بود که بازار با سرعت باور نکردنی ای منبسط و منقبظ می شد. در زمان انقباظ (رکود) که می شد دیگه اون روستاییان همان تیکه زمین رو هم برای حفاظت از خود نداشتند. حالا از این بحث که ثروت تولید شده چطور تقسیم می شد (و می شه) که بگذریم.از اینهم بگذریم که قباحت سرمایه داری در عرض ۱۹ سال به جایی رسید که قانونی از پارلمان انگلستان گذشت که کمک به مستمندان رو ممنوع می کرد. چون راه حل از بین بردن فقر از نظر آقایون یه چیز بود (و هنوزم هست) : تنها راه مبارزه با تهیدستی فقیر را فقیرتر کردن است! کمک به فقیر او را تنبل می کند.

اما چرا دارم این چیز ها رو می گم. امروز حوالی ظهر خیلی تو فکر بودم. داشتم به تصویر همون ساعت های بزرگ تو ذهنم نگاه می کردم. جلو کامپیوترم نشسته بودم. یه لحظه سرم رو بالا آوردم چشمم افتاد به اون ۴ رقم کوچولوی دیجیتال که گوشه ی کامپیوترم داشت تیک تاک می کرد (و الانم داره می کنه).  سریع به خودم اومدم و دوباره شروع به کار کردم. آخه زمان طلاست. بعد از چند دقیقه ، یهو دست از کار کشیدم و سیگارم رو برداشتم و با سرعت از آفیس خارج شدم. یه فکر خوب اومده بود تو کلم. فکر های خوب رو نمی شه معطل کرد. لازم بود یه کم فکر کنم.

به آزادی فکر کردم. به اینکه بزرگترین سیستم مدعی آزادی چه بلایی سر من آورده که خودم واسش زمان رو به طلا تبدیل می کنم و حتی دیگه لازم نیست اون سرکارگر اخمو رو هم استخدام کنه که همیشه مواظب من باشه. به این فکر کردم که همه به دنبال یه کار خوبن که آیندشون رو تضمین کنن. چه دهن کجی بزرگیه خود این. انگار که همه می دونن کسی هوای کسی رو به وقت پیری نداره فقط هیچکس نمی خواد بهش اعتراف کنه. به این جمله معروف فکر کردم که وقتی جوونی می تونی حال کنی باید کار کنی وقتی پیری دیگه لازم نیست کار کنی دیگه نمی تونی حال کنی. بعد به این فکر کردم که البته باباها ی مدرسه هامون پیر بودن ولی هنوز داشتن مدرسه رو جارو می کردن. همه ی این فکر ها مثل واگن های ترن از جلو ذهنم رد شدن. به این فکر کردم که چقدر انسان از خودش دوره. به این فکر کردم که خط تکاملی میمون آخه چطوری به گوسفند ختم شد؟

یاد این شعر داروش افتادم : این روزا گوزن و سر نمی برن… می شکنن شاخشو می فرستن تو باغ….

دیگه باید بر می گشتم آفیس. زمان آخه طلاست… شما هم دیگه بسه وبلاگ خوندن. برید برسید به کارتون که این چیزا واستون نون و آب نمیشه.

* رابرت آون : مدیر صنعتی موفق در آغاز قرن ۱۹ام که به ضرورت نوعی سوسیالیسم مبتنی بر نظارت تعاونی اعتقاد پیدا کرد

** تاریخ مردمی جهان — بخش ۶ فصل ۵ — انقلاب صنعتی — کریس هارمن – ۱۹۹۸

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s