تقدیم به گل های سرخ زنانگی تو…

رابطه ی تو با پنجره با نداشتن شروع شد. خوب خاطرم هست. همان زیر زمین ۱۲ متری پشت بازار که پنجره نداشت. و تو همه ی  پنجره های  نداشته اش را عاشقانه هر روز صبح می بوسیدی. می بوسیدی . می بوسیدی.می بوسیدی . می بوسیدی ….

خوب خاطرم هست. آن روز صبح ساعت بیدار شدن گنجشک ها را می گویم. همان روز صبح که دلت به زیادی هشت ماه حقوق معوقه پدر غصه داشت. غصه. و نفرت. نفرت از همان پدر. همان پدر که از قضا همان مرد بد بو و خشن شب های بی پنجره ی مادر از آب در آمده بود. خوب خاطرم هست. خوب خاطرم هست که در زیر زمین را به آرامی باز کردی و با دو دست لباس ، یک جلد شناسنامه ، ۴۰ هزار تومان پول و یک قلم دل خون به دنبال یک پنجره …  به شهر پناه بردی.

شهر هم اما پنجره ای برای عرضه نداشت. از آن پنجره ها که تو می خواستی خبری نبود. و تو این را دیر فهمیدی. دیر فهمیدی که عرضه سالهاست از تقاضا مستقل شده. دیر فهمیدی که شهر من به تو به جای پنجره هایی با قاب چوبی و یک تاقچه پر از گل های لاله عباسی و یک آسمان پر از کبوتر… به جای اینها،  پنجره های ماشین عرضه می کند. پنجره هایی که البته بیشتر به دریچه ی قفس شیر های گرسنه ی باغ وحش می مانند. شیر های شهر من البته نمی غرند. خودت خوب می دانی. شیر های شهر من بوق می زنند.

و تو هم بالاخره به قفس شیر ها وارد شدی. این را هم می دانم. شیر ها در قفسشان علاوه بر پنجره های بزرگ حمام و غذای گرم هم دارند. و همیشه می توانی از در قفسشان با ۴۰ هزار تومان پول خارج شوی. با ۴۰ هزار تومان پول، یک جلد شناسنامه، دو دست لباس، یک قلم دل خون … و …

می دانم… جای دندان های یک شیر گرسنه…

و البته اینبار به دنبال یک سقف… راستی یک سوال کودکانه بپرسم؟ چه چیزی در» سقف» مرا به یاد «قفس» می اندازد؟

و اکنون بعد از سالها… جای دندان های شیر های نر و درد زخم زبان های شیر های ماده برق چشمان زیبای تو را خاموش کرده… چشمان زیبای تو که من عاشقشان هستم…

من زیاد به تو فکر می کنم…به تو فکر می کنم. تقریبا همیشه.  به تو.  تو که گل های سرخ زنانگیت را با دسته هایی از طلای سبز می شمارند. راز آمیز ترین همراه همیشگی من تویی….

تو … روسپی سپید شهر قصه های سیاه ….

Advertisements

22 دیدگاه برای “تقدیم به گل های سرخ زنانگی تو…

  1. کیوان می‌گوید:

    معمولا وقتی راجع به موضوعاتی که خودت تجربه کرده بودی می‌نوشتی، آنقدر در شکافتن و توضیح احساساتت زیاده روی می‌کردی که متن قربانی ادراکها و تجربیاتت می‌شد. این یکی خیلی پخته بود. زیاده روی نداشت و احساسات را هم خوب منعکس کرده بود.

    • ساحل غربی می‌گوید:

      کیوان جان
      برنامه نویس های ماهر می گن یه کد زن (کد نوشتن همون برنامه نوشتنه) خوب یه کد خون خوبه….
      منم جدیدا دارم خودم با مغز خودم (نه با گوش هام) می فهمم که یه نویسنده ی خوب یک خواننده ی خوبه… یعنی منظورم اینه که تا چند مدت پیش به نوشتن به چشم اکتی نگاه می کردم که صد در صد از دل میاد. یعنی نویسنده می شینه قلم رو ول می کنه روی کاغذ هرچی دلش گفت می نویسه. اما یکی به این دلیل که جدیدا حجم خوندن نوشته های غیر علمیم (چه علم کامپیوتر چه علم سیاست و اقتصاد و جامعه شناسی) زیاد شده و یکی هم به دلیل آشنایی با دختری که رشتش نویسندگیه و کلی واسم از اصول و فنون نوشتن حرف زده (همون خانم لام) دارم به این نکته می رسم که نویسندگی هم علاوه بر اینکه باید احساس داشته باشه یک مهارته و گاهی هم بد نیست وسط حتی یک نوشته ی احساسی مکث کنی و به کلماتی که انتخاب می کنی و به جمله بندی و اینهات آگاهانه فکر کنی… واسه این نوشته این کار رو کردم… همین چند خط دو ساعت طول کشید….
      مخلصم

      • کیوان می‌گوید:

        ساحل جان تلاش شما در بهتر نوشتن کاملا نتیجه داده. و بدون آنکه با زور و زحمت یا تصنعی به نظر بیاید، ضمن انتقال احساسات، زیباتر هم شده.
        یکی دیگر از تکنیکهای نوشتن اینه که از نوشته‌ات کلمه به کلمه حساب پس بکشی! یعنی ببینی هر کلمه واسه چی نوشته شده؟ آیا وجودش لازمه؟ هر کلمه‌ای رو که دیدی چیزی (اطلاعات یا توصیف) به متن اضافه نمی‌کنه حذف کن! حتی اگه موقع نوشتن خیلی ازش لذت برده باشی. قول مشهوری هست در داستان کوتاه (حالا یادم نیست چخوف گفته یا همینگوی؟) که می‌گه:
        اگه در توصیف اطاقی به تفنگی آویزان بر دیوار اشاره کردید، باید حتما در ادامه داستان از آن تفنگ تیری شلیک شود!
        البته هیچ حکم و نصیحتی در نوشتن 100٪ نیست. و گاهی وقتها شکستن همین اصول بدیهی باعث خلق شاهکارها و آثار «خارق‌العاده» می‌شه. اما رعایت این اصول در مراحل ابتدایی نوشتن، خیلی سریع متن رو زیبا می‌کنه.

  2. پری کاتب می‌گوید:

    یاد این روسپی خراشی گذاشته بر روح تو ساحل غربی من! قبلن هم بهش اشاره کرده بودی! اما درک سقف و قفس .. کمی سخته . کاش نوشته ات، ادامه دار بود، سجل داشت… عریان شو رفیق من

    • ساحل غربی می‌گوید:

      نه پری… روسپی سپید شهر قصه های سیاه من آدم خاصی نیست… شاید ترکیبی از چند تا از آدم هایه که توی زندگی من بودن… مثلا وقتی بهش فکر می کنم ترکییبیه از اولین عشق زندگیم (تصمیم گیری های ۳۰ ثانیه ای) و دوست دختر یکی از شاگرد/رفیق هام در ایران (عرق سگی) و دختر دیگه ای که روزی ازش می نویسم…
      و شاید هم روسپی خودمم … نمی دونم….
      اما در مورد لخت شدن… ببین خودت گفتیا… یادت باشه 😉
      ولی حالا خارج از شوخی… صبر داشته باش… بذار من ذره ذره بیام پیشت… من قول می دم هر روز ساعت چهار بعد از ظهر بیام جلو درخت بلوط بشینم…. هر روزم یه کم نزدیکتر ….
      آخرش هم یه روز بر می گردم سیاره خودم که خیلی دلم واسش تنگ شده و تورو می سپارم به عطر طلایی گندمزار ….

  3. پری کاتب می‌گوید:

    از تو خواستم برای من از خودت بنویسی
    چونان انسان اولیه عریان شوی
    نوشتن تنها چیزی ست که عریانمان میکند ! ساحل غربی خودم!

  4. کیوان می‌گوید:

    پیرو بحث قبلی مان، و از آنجا که از پری (کاتب) عزیز که فکر می‌کند من چپ هستم رفع سوء تفاهم شود، خواندن لینک زیر را صرفا برای خواندن پاسخ شخصی بنام «کامران» در ذیل مقاله اصلی توصیه می‌کنم!

    • کیوان می‌گوید:

      http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/07/post-208.html
      ساحل غربی عزیزم ضمنا عبارت «درد و دل های یک غریبه» در زیر عنوان وبلاگ را هم پیشنهاد می‌کنم تصحیح کنی به:
      دردِ دل های یک غریبه. این عبارت «دردودل» یک قرائت عامیانه است که تازگیها باب شده. البته دیده شده بسیاری از این نوع اغلاط متداول پس از چند دهه خودشان را به زبان رسمی تحمیل کرده‌اند.

      • ساحل غربی می‌گوید:

        کیوان عزیز
        مطلب موجود در این لینک و پاسخ شما رو خوندم.
        اولا که عرض کنم که خوشحال شدم. چون دیدگاه تازه ای ندیدم. یعنی منظورم اینه که پاسخ های راست و نقد های به چپ دیگه دارن کاملا واسم آشنا می شن و تکراری و این نشون می ده مطالعات من خیلی هم بایاس نبوده.

        اما درباره ی نوشته ی جناب صدر … من مدت هاست که در حال فکر کردن به این ایده هستم (که درواقع تعریف زیرکانه ایه از سوسیال دموکراسی) … نمی تونم با قطعیت بگم اشتباهه اما واسه جامعه ی ایران (و هیچ جامعه ای در دراز مدت) اصلا عملی نمی دونمش …
        اما نقد شما… هیچی نمی گم…تقریبا با تک تک جملاتت مخالفم و می تونم تقریبا تک تکشون رو ثابت کنم که اشتباهن. اما چرا بحث اینطوری؟
        من دوره ی بعدی مطالعاتیم رو در حالی که برنامه ی دیگه ای داشتم تغییر دادم به خوندن منابع راست… و کیوان جان از تو خواهشی دارم … کتاب های مارکس و انگلس رو هم حتی ولش کن …کتاب تاریخ مردمی جهان اثر کریس هارمن رو بخون… با دیدگاه چپ تاریخ رو بررسی کرده اما تقریبا واسه هر کدام از گزاره هایی که استفاده کرده یکی دو سه تا سند تاریخی ارایه داده (لیست منابعش ۴۰ صفحه هست) … نمی دونم چقدر اهل تاریخی … اگه اهل تاریخ باشی باید هوارد زین رو بشناسی … استاد زین بزرگترین تاریخ نگار معاصر آمریکا شناخته می شه (اتفاقا نویسنده ی فیلم گود ویل هانتینگ هم هست اگه دیده باشی) و درباره ی این کتاب کریس هارمن گفته :

        همواره از من می پرسند آیا برای تاریخ جهان کتابی هم ارز کتاب تو، تاریخ مردمی ایالات متحده ی آمریکا، سراغ داری؟ من همیشه پاسخ داده ام که من فقط یک کتاب می شناسم که این وظیفه ی بسیار دشوار را به انجام رسانیده و آن تاریخ مردمی جهان اثر کریس هارمن است. این کتاب هم اکنون در قفسه ی کتاب های مهم مرجع من قرار داد.

        اگه وقت بذاری و این کتاب رو بخونی مطمین باش وقتت تلف نمی شه …
        ارادت مند شما،
        ساحل

      • ساحل غربی می‌گوید:

        ببخشید… پاسخ شما نبوده… پاسخ کامران بوده… کامران رو خوندم کیوان…. حالا خیلی هم مهم نیست… کلام مهمه …

  5. پری کاتب می‌گوید:

    آقای کیوان…

  6. کیوان می‌گوید:

    پری کاتب چی شد؟ من حرف بدی زدم؟ از نظر من هیج اشکالی ندارد که شما مرا چپ یا راست یا هر چیز دیگری تصور کنید! ناراحتی هم ندارد. چون ما جز این نوشته‌ها راهی برای تجسم شخصیت هم نداریم. اما خواستم ذهنیاتم را درست ترسیم کرده باشم. این اعتراض نیمه کاره شما مرا پشیمان کرد.
    ضمنا جمله دوم آن کامنتی هم که برای شما گذاشته بودم وابراز لطف کرده بودید، از بهم ریختن یکی از معروفترین شعرهای نادر نادر پور بدست آمده. ابتدا پیش خود گفتم معروفتر از آن است که لازم به ذکر باشد. اما حالا فکر می‌کنم ذکر این نکته – حتی اگر توضیح واضحات باشد – بهتر است تا اینکه گمان شود سرقت ادبی کرده‌ام:
    پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
    یک شب ترا ز مرمر شعر آفریده‌ام …..

  7. پری کاتب می‌گوید:

    نه رفیق جان . این اعتراض نبود. . . چه اصراری دارین چپ نبودن خودتان را ثابت کنین؟

  8. پری کاتب می‌گوید:

    ساحل غربی خودم. میشه ازت بخوام بلاگ یه دوست قدیمی منو بخونی؟ آدرسش توی کامنت دونی آخر خودمه کرایتیکال مایند

    • ساحل غربی می‌گوید:

      بله بله… رفتم که بخونم…

    • ساحل غربی می‌گوید:

      خوندم چند تا پست آخرش رو … قلم سختی داره… بعضی جاهاش هم مطمینم یه آدم معمولی که مطالعه ی سیاسی اجتماعی نداشته اگه بیاد بخونه اصلا نمی فهمه …
      در کل اما وبلاگ جالبی بود… مرسی که معرفیش کردی…
      آهان و مشکل دیگش اینه که مثل وبلاگ نسوان همش داره به اسلام و مذهب گیر می ده … چیزی که من باهاش مشکل دارم چون درد ایران رو اسلام نمی دونم، انحصار طلبی اقتصادی دولت اسلامی می دونم… که این دو تا به هم فرق دارن…
      البته مثلا اگه به همین آدم نویسنده ی این وبلاگ هم بگی آیا جبهه ی اصلی مبارزه ی تو مذهبه به اجتمال خیلی قوی می گه نه اما امان از دل پر و روح خراش خرده پری …
      در هر صورت مرسی که معرفی کردی … استفاده کردم …
      مخلصی در بس پری دوست داشتنیمون هم هستیم

  9. پری کاتب می‌گوید:

    باهات موافقم رفیق من! درباره نسوان اما بینظرم!
    مرسی ساحل غربی خودم

  10. کیوان می‌گوید:

    ساحل جان اگر کتاب رو پیدا کنم می‌خورمش! من عاشق تاریخم! اما متاسفانه نه به زبان مسلطم و نه فکر می‌کنم این کتاب به فارسی قند و شکر ترجمه شده باشه.
    من افتخار می‌کنم که حتی تو مخالفم باشی! من نمی‌دانم چرا دوستان فرهیخته ما (در اندرونی) نمی‌توانند با هم دیالوگ داشته باشند. 90٪ کامنتها از جنس حالگیری و رو کم کنی و «مشت محکم بر دهان یاوه گویان زدن» است. اغلب پاسخها به هم بر اساس انتقام گیری از کامنتهایی در روزها و ماهها و حتی سالهای پیش است.
    من هم یک برنامه مطالعه دارم که مخلوطی از رشته‌های مختلف علوم انسانی است و حدود 10 کتاب را به طور همزمان نیمه خوانده گذاشته‌ام! اسامی را بعدا برایت می‌نویسم.

    پری کاتب نازنین، خوشحال شدم که اعتراض نبود.

    • ساحل غربی می‌گوید:

      به فارسی ترجمه شده. انتشارات آگاه، ترجمه ی پرویز بابایی و جمشید نوایی . فقط اگه خواستی ، یه تیکه ی کوچیک کتاب درباره ی صدر اسلامه خیلی توجهی بهش نکن چون معلومه تو نسخه ی فارسیش دستکاری شده.

      درباره ی چیزی که درباره ی اندرونی می گی قبول دارم حرفتو (با اینکه خودمم گاهی از کوره در می رم) اما باید صبر داشت. خیلی زمان می خواد تا ما مردم تبادل نظر یاد بگیریم. اما گر صبر کنی …
      بابت اسامی کتاب هم ضمنا مرسی … ممنون .. لطف کردی …آرزو می کنم بیشتر وقت واسه کتاب خوندن داشتم …

  11. کیوان می‌گوید:

    برای آنکه اختلاف هامون رنگِ خون (!) به خودش بگیره، باید بگم از این عبارت شما هم فقط نیمه اولش رو قبول دارم:
    «درد ایران رو اسلام نمی دونم، انحصار طلبی اقتصادی دولت اسلامی می دونم… »
    راستی اسم بعضی از کتابهایی که دارم همزمان می‌خونم:

    هویت چل تکه و افسون زدگی جدید از داریوش شایگان
    ما چگونه ما شدیم از صادق زیبا کلام
    مقالاتی در جامعه شناسی و. .. ترجمه هایی از عزت الله فولادوند
    عقل در سیاست از حسین بشیریه
    تاریخ فلسفه غرب از برتراند راسل
    تاریخ بی خردی از باربارا تاکمن
    راه بردگی از فردریش فون هایک (با این یکی دیگه حتما کارمون به خون و خون ریزی می‌کشه!)
    ….. این لیست ادامه دارد…!

    • ساحل غربی می‌گوید:

      آهان راسی درباره ی این جمله. اصلا پسش می گیرم. خیلی جمله ی نا دقیقیه. خیلی توضیح و تبصره و بند و ماده و … می خواد. خیلی توجهی بهش نکن….

  12. ravanpezeshk می‌گوید:

    +

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s