دلیل اصلی خودکشی آش هایی هستند که دهان را نمی سوزانند….

گاهی وقتی می خندم خنده به سرعت روی صورتم می ماسد. نمی دانم چرا. احتمالا از علایم افسردگیست. کلا دلایل زیادی برای اثبات افسرده بودن من وجود دارد. از علاقه ی مفرط من به شنیدن آهنگ های غمگین گرفته تا راحتتر ارتباط برقرار کردنم با آدم ها افسرده. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بنده تا حالا هر دوست دختری که داشته ام حداقل یک بار اقدام به خودکشی کرده بوده است . که خوب البته طبیعتا همه نا موفق. البته نه که فکر کنید از این موضوع راضی باشم. یعنی منظورم این است که ح، ف و شین ، هر سه بعد از اینکه باهاشان دوست شدم از این تجربه های گل و بلبلیشان تعریف کردند. ح  و ف که تمام پوست دستشان خط خطی بود (که نمی دانم چرا هیچوقت دقت نکرده بودم) و شین هم یک بار کلی قرص خورده بود. البته اعتراف می کنم که فرقی هم نمی کرد و اگر قبلش هم می گفتند باز هم باهاشان دوست می شدم. راستش نمی دانم چرا اما یک بار از شین قول گرفتم که دیگر این کار را نکند. بعد او گفت به خاطر قولی که به تو داده ام دیگر هیچگاه این کار را نمی کنم و من هم توی دلم افسوس خوردم که چه زندگی غمگینیست زندگی ای که به یک قول به یک آدم دیگر بند باشد.

البته حالا دیگر اینطوری فکر نمی کنم. حالا دیگر ایمان دارم که زندگی کلا چیزی مسخره است. باورتان نمی شود؟ یک بار که مثلا به کنسرت کیوسک بروید با چشمان خودتان مسخرگی زندگی را می بینید. میبینید که در حالی که آرش سبحانی دارد واقعیت غمگین انقلاب را به زبان شعر بازگو می کند همه ی مردم دارند به سبک باباکرم قر کمر می دهند و سوت می کشند و دست می زنند. آن موقع باورتان می شود.

راستی گفتم خودکشی یاد میم افتادم. میم از معدود دوستان ایرانم است که هنوز گمش نکرده ام. یعنی هنوز دلمان برای هم تنگ می شود. دختریست بلند قد، با چشم و موی پر کلاغی، لبانی گوشتی و انگشتانی کشیده. اعتراف میکنم که اگر اجازه می داد لباسش را در بیاورم و همه ی تنش را بو بکشم با کمال میل این کار را انجام می دادم. از ویژگی های اخلاقیش هم بخواهم برایتان بگویم باید به چند درصدی اخلاق پسرانه، مقداری تخسی و شرارت و سرکشی، مهربانی، به میزان کافی بد دهنی و مهمتر از همه خستگی مفرط از سنت مذهب زده و مذهب سنت زده ی کشور عزیزمان اشاره کنم. سیگار هم می کشد و باید اشاره کنم که دود سیگار را به شکل بسیار بسیار اروتیکی از دهانش بیرون می دهد. البته از ضعف هایش هم برایتان بگویم که فکر نکنید عاشق دلباخته ی میم هستم. دو ضعف عمده دارد. اول اینکه خیلی اهل فلسفه ی «زندگی به تخمم» نیست و ریسک های خریت وارانه نمی کند و دوم اینکه خیلی زودتر از آنچه که انتظارش را داشتم به طبیعی بودن سیاهی جامعه ی ایران تسلیم شد و اسلحه اش را زمین گذاشت.

من حرف زدن با میم را دوست دارم. اما جدیدا من را خیلی نگران می کند. هربار صحبت می کنیم از خودکشی حرف می زند. این بار آخری می گفت دوست دارد یکی بیاید با یک عدد چاقوی گنده روی یک پل با ۵۰ ضربه چاقو دخلش را بیاورد. البته برایش مهم بود که یارو قاتل زنجیره ای نباشد و فقط و فقط او را بکشد. یک بار هم می گفت تنها دلیلش برای خودکشی نکردن این است که اگر بکند بعد همه پشت سر خانواده اش حرف می زنند که دختر فلانی خودکشی کرده است.

و من چیزی برای گفتن به میم، که از معدود عزیزان زندگی مسخره ی من است  ندارم. هر دو به خوبی می دانیم که زندگی آن چنان هم آش دهان سوزی نیست. از طرفی هم به خوبی می دانم که «نه… یه موقع خودتو نکشیا…» مسخره ترین حرفیست که به میم میشود زد. احتمالا اگر این حرف را به او بزنم بر می گردد و به نشانه ی حماقت من، کونش را می کوبد توی صورتم.

ولی چیزی که بیشتر از همه من را ناراحت می کند این است که فکر کردن درباره ی این موضوع به یاد من می آورد که من چقدر آدم خودخواهی هستم. چون من خیلی آدم خودخواهی هستم. چون وقتی صادقانه پیش خودم فکر می کنم می بینم اصلی ترین دلیلی که من حرفی برای میم ندارم جلوگیری از عوارض عذاب وجدانی احتمالی در صورت وقوع یک حادثه است. یعنی من اینقدر خودخواهم که به جای اینکه واقعا نگران تاثیرات حرفهایم بر خود میم باشم بیشتر نگران عذاب وجدان احتمالی خودم هستم. گاهی از خودم واقعا بدم می آید و دوست دارم دستم را به شکل دردناکی تا بازو بکنم توی کون خودم.

اصلا حتی می ترسم در این باره با میم جدی حرف بزنم. انگار می ترسم اگر من جدی بگیرمش خودش هم خودش را جدی بگیرد. وگرنه حداقل از این خودخواهیم سواستفاده می کردم و به میم می گفتم: «تو را به خدا حداقل فعلا خودت را نکش تا من فرصت پیدا کنم یک بار دیگر بغلت کنم.»

کاش زندگی اینقدر چیز مسخره ای نبود. کاش نه مذهب ما به سنتمان زده بود نه بر عکس. کاش آدم های افسرده همه مثل من همچنان دلیلی برای ادامه دادن داشتند.

کاش کاش کاش کاش ….

Advertisements

14 دیدگاه برای “دلیل اصلی خودکشی آش هایی هستند که دهان را نمی سوزانند….

  1. غريبه می‌گوید:

    فقط كسي كه يه بار خودكشي كرده ميتونه مانع خودكشي يه آدم بشه !

  2. mede A می‌گوید:

    ساحل من اگر بودم حتمن همین رو بهش میگفتم» تو را به خدا حداقل فعلا خودت را نکش تا من فرصت پیدا کنم یک بار دیگر بغلت کنم» من ی اپیسوده ۴ ساله افسردگی داشتم و مطمنم حس به این قشنگی از طرف یه دوست حالم رو خوب میکرد .

  3. کیوان می‌گوید:

    می‌گویند کسی دست به خود کشی می‌زند که حتی یک نقطه مثبت، یک لحظه شادی و یک کورسوی امید در یاد نداشته‌باشد، که به امید تکرار آن لحظه این ریسمان نازک را نگسلد. البته من خیلی مطمئن نبستم. قبل از اینکه نظر Mede A را بخوانم می‌خواستم برایت همین را بنویسم:
    همین را بگو!
    شاید به یاد آوری این نکته کی کسی – گرچه در هزاران کیلومتر دورتر – بیاد او و در آرزوی یک لحظهٔ آغوشش باشد، برایش همان کورسو، همان نقطه روشن امید باشد.

  4. parykateb می‌گوید:

    پسرجان این اراجیف چیه؟ خودکشی یعنی چه؟ قبلن هم گفته بودمت!
    نگفته بودمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟؟
    خوب باش ساحل من! خواهش میکنم خوب باش! فقط خودت میتونی به خودت کمک کنی!

  5. ش می‌گوید:

    از وقتی یادمه افسرده بودم و زندگی برام پوچ و بی معنا بود ..ولی الان مهمترین علتی که برای ادامه دارم دخترم هست ….

  6. parykateb می‌گوید:

    خوب خوندم . همون اول هم متوجه شدم! وقتی میگم خوب باش یعنی کلمات بار دارند! از خوب ترهاش بگو جانکم!

  7. ravanpezeshk می‌گوید:

    +

  8. هادی می‌گوید:

    ولی پسرها تا وقتی که چیزی برای مبارزه کردن باشه هستن، اگر هم دست به خودکشی میزنن برای مبارزه با چیزیه…
    یه سوال
    تصور کن با ماشین داری میری
    از روی ریل قطار که داری رد میشی ماشینت خاموش میشه، درا هم قفل میشن
    30 ثانیه ی دیگه هم یه قطار بهت برخورد میکنه … اونوقت چیکار میکنی ؟

    • ساحل غربی می‌گوید:

      میپرم روی صندلی اگه قفل فرمون دارم که هیچی اگه نه با آرنج دستم با تموم زور می کوبم به شیشه جلو و ازش می پرم بیرون.
      (البته با فرض اینکه کس دیگه ای تو ماشین نباشه)

  9. parykateb می‌گوید:

    آقای هادی : انگار واقعی باشه سوالتون، جا خوردم!
    راستشو بخواین من هیچ کاری ازم برنمیاد!

  10. کاپیتان بابک می‌گوید:

    ساحل جان
    خیلی وقت بود، یکی 2 ماه شاید که نخوندمت. هم موضوع نوشته تو دوست داشتم هم خود نوشته رو. یکی 2 تا تپق داشت که آخر سر میگم. از اونجا که از کنسرت کیوسک نوشتی، گوشام تیز شد. روی یکی از نقاط حساس من انگشت گذاشتی و به یک نکتۀ جالب هم توجهم جلب شد. اینکه شما که هنوز رنگ و بوی ایرانو داری، می تونی اون دلقک های بی شعور را ببینی که به آهنگ انقلاب، باسن قر میدن، ولی خود گوساله شون اونو نمی بینن. البته این شاید توهین به گوساله باشه ولی میخوام بهت بگم که من اکثر ایرانی های مقیم خارج رو از بی غیرت ترین، بی خاصیت ترین و خودخواه ترین ملیت ها می دونم. یادم افتاد 20-30 سال پیش توی یه کنسرت، شماعی زاده یه آهنگ وطنی می خوند، وسطش ایستاد و از مردم خواهش کرد برن خبر مرگشون بشینن، نرقصن
    من فکر می کنم ما ایرانی های خارج ار کشور، اکثرمون خائن به میهنمون هستیم چرا که می تونیم صدای مردم خفه شده مون باشیم و نیستیم. اقلا سالی یکبار مثلا کاخ سفید آمریکا را با جمعیت 100-150 هزار نفره بلرزه در نمیاریم که صدای اون «سیاهی» ایرانو که شما ازش نوشتی بگوش دنیا برسونیم. حالا بگو دوتا بچه کونی کانادایی کامران و هومن میان لس آنجلس و بلیط کنسرتشون نصف قیمت شده. 200 هزار نفر حرکتی راه می اندازن که فکر می کنی زلزلۀ 8 ریشتری اومده. از این می گذرم که خیلی دلم پره
    در بارۀ میم هم قشنگ نوشتی. دفعۀ قبل هم بهت گفتم، نمی دونم یکسال میشه همدیگه رو می شناسیم؟ فکر کنم میشه. راستش اول اولا نوشتنت خیلی بدلم نمی نشست. احساس می کردم شاید یه کم زور می زنی. بیشتر بخاطر شخصیتت می خوندمت و دوستت داشتم. ولی دیگه الان می بینم زیر و رو شده قلمت. روون و با احساس و طبیعی می نویسی. ایول عمو
    از کونش را می کوبد توی صورتم خنده م گرفت، خوشم اومد. چون هم خوبه هم بد. یعنی من چون یک dirty old man هستم، اگه زنی اینکار را باهام بکنه، زیاد بدم نمیاد 🙂 S.O.H, remeber?
    تپق ها: ارتباط برقرار کردنم با آدم ها افسرده. یک ی جا انداخته ای
    هر دوست دختری که داشته ام حداقل یک بار اقدام به خودکشی کرده بوده است. کرده بوده!
    این یکی تپق نیست، سلیقه ای است (احساس کیوانیت بهم دست داده):
    من چقدر آدم خودخواهی هستم. چون من خیلی آدم خودخواهی هستم. من بودم «آدم خودخواهی هستم: دوم را حذف می کردم
    فعلا همین. مخلصیم و دمت گرم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s