من آدم متناقضی هستم.

همانطور که قبلا هم گفتم  من آدم متناقضی هستم. در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد. البته از آنجا که ما مردم غیور ایران هرچیزی را که می شنویم قبل از مفید یا مضر بودنش به خوب بودن یا بد بودنش فکر می کنیم میخواهم اول این موضوع را روشن کنم. ضمنا «ما مردم غیور ایران» به این معنی نیست که مثلا مردم نیکاراگویه اینجوری نیستند. به این معنی است که من مردم جاهای دیگر را نمی شناسم. و ضمنا کلمه ی «اکثر» به قرینه ی بدیهی بودن حذف شده است. ضمنا این را هم بگویم که دو جمله ی قبلی توضیحات زیادی ای بودند که این حقیقت که من گاهی مجبورم آنها را بنویسم روحم را آزاد می دهد. بگذریم.

جواب این سوال که متناقض بودن خوب است یا بد خیلی ساده است : بله.

آدم ها دو دسته اند. یعنی منظورم این است که یکی از دسته بندی های دوگانه ی انسان اینجوری است که بعضی ها متناقضند و بعضی ها حال به هم زن. آدم های حال به هم زن حال من را به هم می زنند. البته بعضی از آدم های متناقض هم هستند که حال من را به هم می زنند که آنها می شوند آدم های متناقض حال به هم زن خاک بر سر. آدم های متناقض آدم هایی هستند که تناقضات آشکاری در افکار و عقایدشان دارند و تلاشی برای حل این تناقضات نمی کنند. مثلا مادر من یک آدم متناقض حال به هم نزن است. و من این موضوع را زمانی فهمیدم که به او ثابت کردم قرآن کتک زدن زن توسط مرد را تایید می کند. و او در جواب درحالی که دیگر از دست من عاجز شده بود گفت خب پس اگر قرآن اینجوری گفته درست است. اگر مادر من واقعا به این موضوع اعتقاد داشت آدم متناقضی نبود اما من مادرم را حتی یک فمنیست عملی حساب می کنم. فمنیست های عملی زن هایی هستند که حتی نمی دانند فمنیست با چه س ای نوشته می شود اما در زندگی روزانه حقوق برابر خود را با چک و لگد از جامعه پس می گیرند. بنابرین مادر من یک آدم متناقض است. یعنی او می داند که کتاب آسمانیش پر از تناقضات عجیب و غریب است اما باز هم به اعتقاد داشتن به آن پافشاری می کند و از ترفند بی توجهی مضمن استفاده می کند. ترفند بی توجهی مضمن عبارت است از بی توجهی زیر پوستی به چیزهایی که توجه کردن به آنها منجر به حل تناقضات درونی می شود.

به عنوان مثالی دیگر می توانم به برادران منفوریان اشاره کنم که زمان انقلاب از نیرو های فعال جنبش چپ کارگری ایران بوده اند. این برادران منفوریان در حال حاضر صاحب یک شرکت عمرانی چند ملیتی هستند و حداقل دویست هزار کارگر در ایران در حال کار برای پروژه های میلیاردی آنها هستند. آقایان جیم و دال منفوریان (مخفف جاکش و دیوس) از آدم های متناقض حال به هم زن خاک بر سر هستند. دلیل این موضوع این است که این آقایان بر اساس مطالعاتی که در جوانی و زمان فعالیتشان داشته اند به خوبی به شیوه ی استثماری سرمایه داری آگاه هستند و به خوبی می دانند حقوق معوقه یا تعدیل نیرو برای کارگر به چه معنی است. با این وجود همچنان به قول یکی که یادم نیست کی بود در حال ساختن کاخ هایشان بر شانه های کارگران عمرانی و خاراندن شکم های گنده ی پشمالویشان هستند. آقایان منفوریان مثالی برای اثبات این تیوری هستند که بهترین کلاس درس برای آموزش بیزنس پوفیوزی اتفاقا کلاس آموزشی نظریات مارکس است و پس از آن چند دوره سلاخی وجدان. در هر صورت برادران منفوریان هم مثل مادر من از ترفند بی توجهی مضمن استفاده می کنند و البته بر خلاف مادر من که یک رنوی درب و داغان دارد که یک نوار کاست شهرام شبپره هنوز تویش گیر کرده است، بنز های آخرین مدل سوار می شوند. از برادران منفوریان خیلی حالم به هم می خورد.

در‌آن طرف طیف موجودات ۴۶ کروموزومی آدم های حال به هم زن قرار دارند. آدم های حال به هم زن بسیار شبیه به هم هستند و تعدادشان هم بسیار کم است. آنها آدم هایی هستند که کم و بیش مثل من فکر می کنند اما فرقشان با من این است که دقیقا همانطور که فکر می کنند زندگی هم می کنند. درواقع با کمی اغراق فرق آدم های حال به هم زن با من این است که آنها تناقضات درونی خود را حل کرده اند. حالا در ادامه که درباره ی خودم گفتم این گروه آدم ها  را هم بیشتر تشریح می کنم.

اصلی ترین تناقض درونی من به زبان ساده تقابل فلسفه ی مسواک و فلسفه ی کاناپه است. فلسفه ی مسواک نماینده ی زندگی فردی و فلسفه ی کاناپه نماینده ی زندگی جمعیست. تناقض من تقابل تلاش برای ارتقای مدل ماشینم (و البته قبل از آن خریدن یک ماشین) با معلمی کردن در یک کلاس با دیوار های گچی خاک گرفته برای بچه های تخس زبان نفهم است. یا مثلا تلاش برای پیدا کردن دختری طوفانی که بتواند در یک ساحل استوایی برایم حلقه ی گل به سرش ببندد در مقابل تقدیم کامل وقتم به شاخ و شانه کشیدن برای دولت مخوف ایدیولوژی انتری.

به حدس خودم دلیل اصلی این تناقض دلیل بیولوژیکی آن است. همانطور که احتمالا نمی دانید نیمه ی راست مغز نماینده ی روحیات اجتماعی و جمع گرایانه و نیمه ی چپ نماینده ی روحیات فردی است. در واقع اگر ما فقط نیمه ی راست داشتیم هیچ فردیتی احساس نمی کردیم و خود را موجودی غوطه ور در یک کل که متشکل از محیط و انسان های دیگر بود احساس می کردیم. و اگر نیمه ی راست نداشتیم موجودی کاملا فردگرا و جدا از جمع می شدیم. به عبارت دیگر نیمه ی راست ما را راضی به اشتراک کاناپه و نیمه ی چپ ما را متمایل به نگه داشتن مسواک برای خودمان می کند. البته حالا ممکن است بگویید که فرق کاناپه با مسواک چیست که جوابش این است که  نمی دانم اما به جان مادرم این چیزی که درباره ی نیمه ی چپ و راست مغز گفتم چیز مستندی است و عین این جملات را خودم از زبان یک متخصص مغز بسیار خفن شنیده ام.

استدلال نیمه ی چپ مغز من بسیار ساده و منطقی است. استدلالش این است که : «وقتی خدا و آخرت و اینها وجود ندارند دیگر اصلا انسانیت چه معنی ای دارد. خب فلان کودک گرسنه است که گرسنه است. فلان جا جنگ شده که جنگ شده. فلان جا زلزله آمده یارو به پستان های مردم ربطش داده که داده. همه ی اینها به تخمم.» در واقع منطق نیمه ی چپ مغز من منطقی بسیار تخماتیک است. ولی در هر صورت حرف منطقی ای هم هست و حرف حساب جواب ندارد.

از آن طرف نیمه ی راست من خیلی علاقه ای به تحلیل ها و دلایل منطقی ندارد. خیلی مرموزانه و زیرزیرکی کار خودش را می کند. مثلا تا صوتی مبنی بر کشته شدن یک انسان بیگناه پرده های گوش من را می لرزاند این نیمه ی راست آب زیر کاه سریع چهار عدد پیغام ریزش اشک به چشم ها می فرستد و سپس چهارده هزاد و صد و هشتاد دو بمب هورمونی به نیمه ی چپ پرت می کند. گاهی فکر می کنم همان قسمت مغز که وظیفه ی هماهنگی و تعادل دو نیمه  را دارد( و الان اسمش را یادم رفته) در من دقیقا مثل سازمان ملل کار می کند یا بهتر بگویم اصلا کار نمی کند. حالا خودتان با یک حساب سر انگشتی و نگاهی به وضعیت جهان امروز متوجه می شوید که نیمه ی راست مغز من چه دیکتاتوری قوی ای در من به راه انداخته است. راستش را بخواهید بعضی موقع ها هورمون ها از چشم من می زنند بیرون و تا نوک انگشتان پاهایم را خیس و لزج می کنند. و تفاوت من با دسته ی  آدم های حال به هم زن دقیقا همینجاست. آدم های حال به هم زن به حرف نیمه ی چپ مغزشان گوش می کنند و در کودتایی که نهایتا یک یا دو سال طول می کشد آن یکی نیمه مغز  را با خفت و خاری از قدرت به پایین کشیده و سپس در ادامه ی زندگی به قول خودشان به امر خطیر «کردن دافی ها» می پردازند.

من آدم متناقضی هستم. نیمه ی راست مغز من زورش به نیمه ی چپ  میرسد اما نیمه ی چپ هم مجهر به سلاحی به نام منطق است. بدبختانه به این دلیل که کل مدرنیته و جهان کنونی را یک نیمه ی چپ عظیم از خودش ریده است نیمه ی چپ من هم هیچوقت رویش کم نمی شود و به شاخ بازی های منطقیش ادامه می دهد.

این را هم عرض کنم که بعد از یک ماهی شاخ و شانه کشیدن نیمه ی چپ، دیشب در هنگاه خواب نیمه ی راستم در طی یک عملیات ضربتی بنده را به باد شماتت گرفت که «ای ساحل خاک بر سر کمی مسولیت پذیر باش و به جای این همه خوردن و خوابیدن و روزمرگی و سیگار کشیدن و لاس های -من زندگی رو دوست ندارم- و غیره، بشین یک کار جدی در جهت سود رساندن به انسان های تحت ستم انجام بده. » . کلا نیمه ی راست مغز بنده هر از گاهی این خدمت شماتت وارانه را به بشریت عرضه می کند.

بله، من تا جایی که خودم می دانم در دسته ی آدم های متناقض حال به هم نزن قرار می گیرم. مثل مادرم.

Advertisements

33 دیدگاه برای “من آدم متناقضی هستم.

  1. کیوان می‌گوید:

    داستایوسکی در بسیاری آثارش، خیلی زود به نتایجی که بر سلطه نیمه چپ* بر جهان، مترتب بود پی برد و هشدار داد. او و نیچه را پیامبران نیهیلیست می‌خوانند. با نیچه کار نداریم. اما داستایوسکی که پس از عفو ملوکانه در پای چوبه تیرباران دچار تحول روحی- مذهبی عمیقی شد، با دریافتی پیامبرانه ظهور توتالیتاریسم و دیگر عوارض نشستن خرد بهره جو به جای مذهب بر تخت سلطنت جهان را از پیش می‌دید.

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * البته با روایت آن متخصص مغز خفن شما، والا من تا حال نمی‌دانستم.

    • ساحل غربی می‌گوید:

      کیوان عزیزم
      قبلا درباره ی شیوه ی نوشتنم هم نظر می دادی… چرا دیگه نمی گی؟ من کار بدی کردم؟ تو و پری حس می کنم جدیدا خیلی کوتاه و خلاصه شدین …
      اصلا چه خبرا؟ خوبی شما؟ اوضا ردیفه؟ اون مشکل چرک کف دست درست شد؟
      پری که ما کلی واسش چیز مینویسیم دو کلمه میگه من خوبم. اصلا پری کجاست؟ کاپتان هم که اینقدر خودم دیر به دیر بهش سر می زنم عین این بچه هایی که کونشون گهیه (به قول مامانم) اصلا روم نمیشه برم پیشش … ولی می رم … من پررو تر از این حرف هام….
      چاکریم اساسی

  2. gavcherun می‌گوید:

    be nazare man zibayi adam ha dar motanaghez budaneshune,,ya behtar begam adam hayi dust dashtani hastan ke dar dasteye motanaghes haye hal be ham nazan gharar migiran,,,,kolan az adam hayi ke ya nime chap ya nime rasteshun kolan hakem shode khosham nemiyad,,,hes mikonam adam nistan…

  3. هادی می‌گوید:

    سلام
    خوب امیدوارم خوب بخونیش
    این نوشته ی عجیب یه جواب عجیب هم میخواد
    تو با این وجود که این قدر خوب از علم احتمالات صحبت می کردی یه مورد رو جا انداختی… کسایی که به قول تو اون سازمان مللشون حکم فرما باشه ! یعنی هر کدوم از بخش های چپ و راست تو بخش خودشون کار میکنند و مزاحم کار هم نمی شن . وقتی مربوط به اجتماع میشه راستیه وارد کار میشه و وقتی مربوط به فرد میشه چپیه …
    از لحاظ علمی هم باید ببینیم تو اصالت رو به کدوم میدی
    برای واضح شدن موضوع چند تا سوال دارم
    اصلا خوب بودن آدمای متناقض و آدمایی که به تناقضات درونیشون جواب نمیدن فقط به دلیل اجتماعی بودنشونه ؟
    خوب اجتماعی بودن چه ربطی به این داره که به تناقضات درونیشون جواب ندن ؟؟ یعنی نمیشه هم به تناقضاتشون جواب بدن هم اجتماعی باشن ؟ و برعکس به تناقضات درونیشون جواب ندن ولی کاملا فردی باشن و جزو آدمای حال به هم زن ؟ (که این دسته هم خیلی زیادن!)

    گفتی اون نیمه ی راست از سلاحی به اسم منطق استفاده میکنه، درسته ؟ آیا اصلا این منطق قابل اصلاح و تغییر و یا ارتقا هست ؟
    و مهمترین سوالم
    انسان هایی که برای هوا و هوسشون خودشون رو به در و دیوار میزنند تا بگند خدا نیست، آدمای حال به همزنیند یا متناقض ؟
    چون اگه آدمای حال به همزن باشن از صلاح منطق استفاده می کنند، و قطعا کسی که از صلاح منطق استفاده می کنه با هوا و هوس کمتر کار داره، و یا حداقل برای ارتقای صلاحش دنبال منطق بهتره، پس قطعا این دسته نیستند
    پس …

    • ساحل غربی می‌گوید:

      هادی جان
      پرت میگی عزیزم… پرت میگی….کاش مطلب رو دقیق تر می خوندی …. فکر کنم اصلا نگرفتی … البته بخشیش هم مسلما تقصیر من نویسندست….اما تو هم گارد بدی داری….
      به سوال هات که جواب نمی دم چون خیلی پرتن و من هم اعتقادی به توضیح دادن مطلبم ندارم… اگه ضعیف و غیر قابل فهمه نوشتم هم که دیگه کار از کار گذشته و میشه درسی واسه خودم …

      فقط به سوال آخرت که می دونم خیلی مهمه واست و اگه جواب ندم حالت گرفته میشه جواب می دم :
      منظورت رو از آدمهایی که به خاطر هوا و هوس فلانن رو که اصلا نمی فهمم چون کلا به چیزی به نام هوا و هوس اعتقاد ندارم. بهت پیشنهاد می کنم با یک آگنوستیک از تعلیمات دینی اول دبیرستان حرف نزنی. اما می تونم بهت بگم که در این طبقه بندی من اونهایی که بدون دلیلی منطقی می گن خدا نیست در دسته ی آدم های متناقض قرار می گیرند….
      و ضمنا هادی جان میشه بگی تو میخوای دوست من باشی یا نه؟ می تونی با یک آگنوستیک که برای اعتقاد نداشتن به خدا و غیر ماده دلایل خودشو داره دوست باشی یا نه (البته اون هم فقط در فضای مجازی) ؟ یا اینکه میخوای صرفا یک خواننده ی وبلاگش باشی؟ یا اینکه یک دشمن ایدیولوژیکی؟ تو میخوای با من چه رابطه ای داشته باشی؟
      من همون روز اول بهت گفتم علاقه ای به بحث درباره ی خدا و ماده و غیر و ماده و این چیز ها ندارم و خودم می تونم خودم رو چکش کاری کنم خودمم میتونم خودم رو ارزیابی کنم که اهل هوا و هوسم یا نه. ادامه دادی. احترام گذاشتم و ادامه دادم. ادامه دادی. باز هم احترام گذاشتم و ادامه دادم. ادامه دادی. میشه احترام بذاری و ادامه ندی؟ هادی جان، دوست من، باور کن تک تک استدلاهات رو من بارها و بارها شنیدم و خوندم. یعنی منظورم اینه که فکر نکن داری به من کمکی می کنی. اگر هم میخوای به خودت کمک کنی من واقعا شرمندتم دوست عزیزم. من اهل این کمک ها نیستم. من از این دنیا خیلی وقته که گذشتم….
      شاد باشی و موفق

      • هادی می‌گوید:

        آره میتونم، دوستی رو به دشمنی ترجیح میدم ولی آدم رکی هم هستم …
        دلیل تکرار سوال های تکراری و به قول تو پیش پا افتاده و اول دبیرستانیم یه چیز بیشتر نیست، اونم این که جوابی نشنیدم
        شایدم دلیل دیگش این بود که این نوع تقسیم بندی رو کمی بچه گانه میدیدم و می خواستم تا جایی که ممکنه عامیانه و معمولی و به دور از اصطلاحات باشه …
        تو راست میگی، این متن برای من جز یه تقسیم بندی چیزی رو ارائه نمی کرد و دلیل سوالای منم این بود که واضح تر بشه
        اصلا هیچ اصراری به کمک کردن و کمک رسوندن ندارم و نداشتم، و راستش رو بخوای حالشم رو هم ندارم…
        تو سرت رو کردی تو لاک خودت ، باور کن، باورکن، باور کن هیچ اصراری به بیرون اومدنت ندارم
        ولی از یه چیز خیلی تعجب کردم، تنها دلیل که بازم اومدم و جواب دادم این بود که تو این پست رو در جواب من نوشتی… چون من حرف پایانیم رو زده بودم و تو خواستی که جواب بدی !!!!
        در مورد جوابی که به نظرم دادی، گفتی کسایی که بدون هیچ دلیلی میگن خدا نیست جزو دسته متناقض ها هستن ؟ و تو هم آدم متناقضی هستی ؟؟!
        پس دوست من باور کن، به اعتراف خودت اگه خود داوکینز هم بیاد و بگه که خدا هست تو باور نمی کنی.

        در این مواقع یه چیز بیشتر نمی شه گفت :
        آره، آره عزیزم تو راست میگی خدا نیست و همه چی کشکه … D:

  4. بابک می‌گوید:

    ساحل جان سلام
    سرم بد جوری شلوغه. می بخشی مطلبتو نخوندم. پرسیدی، فقط اومدم بگم که بله میشه. من 700 دلار جمع کردم و میدمش به فامیلم
    اون ایران دلار داره. دلار را از تهران می فرستیم به تبریز به کسی که من بهش اطمینان دارم. اینجوری دست آخوند و پاسدار به پول نمی رسه (یعنی امن تر میشه). آمریکا فرستادن پول برای زلزله را آزاد کرده. تو سایت

    http://www.treasury.gov/Pages/default.aspx خبرش پیدا میشه

    اینم سخنگوی وزارت امور خارجه

  5. کیوان می‌گوید:

    خوشحالم که دیالوگ با کاپیتان برقرار شد. از احوال پرسیت ممنونم. آن مسئله فعلا حل شد.کمی کارهایم زیاد شده و حضورم پای کامپیوتر کمتر شده. یا ممکن است نتوانم خیلی بنویسم. اما هرروز نسوان و کاپیتان و ساحل غربی عزیزم را می‌خوانم.

  6. مومو می‌گوید:

    آخ گفت! مامان من هم دقیقا همین شکلیه!
    و اتفاقا اون دفعه هم بحث ما سر همین حقوق زنان تو قرآن بود!!

    راستی دیوس درسته یا دیوث؟!؟! :)))
    فرقی هم نمیکند البته

  7. parykateb می‌گوید:

    عزیزم ! ساحل من! میخوام واست اعتراف کنم! میخوام بدونی با چه گه متناقض و لاابالی سروکار داری! راستش من اصلن دلم واسه

  8. parykateb می‌گوید:

    شهرستانی های ذخایر انقلاب کثیف و فاشیست .. نمی سوزه! توی فیس بوکم هم نوشتم! راستش فکرمیکنم زلزله و آوار خیلی بهتر از تیرباران من و دوستام پشت میدون آزادی هستش! ! !

  9. parykateb می‌گوید:

    شما اون روزا بودی؟ یادته؟ همین آدما چطور دنبال ماشین احمقی نجاد مثه سگ می دویدند! و ما داشتیم بخاطر عقایدمان کتک و فحش میخوردیم! نمیدونم شاید بیحس شدم! شاید!

  10. ravanpezeshk می‌گوید:

    +

  11. parykateb می‌گوید:

    این آقای روانپزشک بالایی بجز دکمه؟ پلاس چیز دیگه نداره که بگه؟ ضمن ساحل متناقضم کوشی؟ کیوان کجاس؟

  12. کیوان می‌گوید:

    ببخشید سرم شلوغه باید برم. اومدم یه سر بزنم.احتمالا فردا وقت داشته باشم.

  13. شاهین می‌گوید:

    معمولا ادمها ترکیبی از دو بخش چپ و راست هستن.
    اما امام خمینی سالها پیش راه جدیدی رو نشون دادند. ایشون فرمودند:
    چپ و راست نابودست ، اسلام پیروز است.
    باور کن که اگه صد سال دیگه ، فقط صدسال دیگه زنده میموند تمام این
    ذهنمشغولیها رو هولوپی حل میکرد.حیف اونایی که واسه نشستن رو تخت
    توصف وایساده بودن نگذاشتن و جوونمرگش کردند.

    هادی جان ، قربون شکل ماه اسمت برم ، اینهمه ادم هست واسه ارشاد و کسب
    ثواب اخروی ، انصافا بکش بیرون یه جای دیگه فرو کن .

    • هادی می‌گوید:

      چشم شاهین جان
      فقط به خاطر تو 🙂

    • هادی می‌گوید:

      از عکس العمل به عمل رسیدن کمی سکوت می خواهد

      -بس است،تکرار این تاریخ دیگر بس است

      باید جهان را تازه دید

      رفت و به فرداها رسید

      برای یک آغاز نو

      نباید انتظار کشید…

  14. ساحل غربی می‌گوید:

    زنده ام. مسافرتم کامپیوترمم با خودم نیاوردم. یک هفته دو هستم از همه چی.
    مخلصیم

  15. کیوان می‌گوید:

    ساحل عزیز
    اتفاقا جناب هادی از آنجا که زبان منطق بلد است جان می‌دهد برای بحث! باور کن خودم الآن وقت ندارم، و ضمنا مخاطب ایشان هم نیستم!
    بعد هم «مزمن» به معنای آنچه تابع «زمان» است صحیح می‌باشد (در پاراگرافهای دوم و سوم) .
    امیدوارم مسافرت خوش بگذرد. و هر چه زودتر با حال و احوال خوش برگردی. مسئله‌ای که در بالا عنوان کرده‌ای یک مسئله مهم اخلاقی-وجودی است. مثل اغلب مسائل به ظاهر پیش پا افتاده زندگی نیندیشیده ما، که هر یک محتاج کلی اندیشه و بررسی‌اند.
    اما به خاطر داشه باش که گاهی هم به «وجود»ی بیندیشی که قرار است این اندیشه‌ها مظروفش باشند!

  16. parykateb می‌گوید:

    تو کجایی؟ کیوان کجاس؟ کاپتان که مارو حساب نمیکنه! ساحل من قلبم دردمیکنه! میفهمی؟زخم شده! یه چسب زخم میدی بپیچم دورش؟

  17. parykateb می‌گوید:

    راستی بلاگ جدید هم دارم. هر دوتاشو دوس دارم

  18. parykateb می‌گوید:

    ساحل جفاکارمن؟

    • ساحل غربی می‌گوید:

      سلام من بازگشتم. بابا من که گقتم میرم مسافرت پیدام نمی شه یه مدتی … الان دارم از خستگی میمیرم … ولی خلاصه برگشتم دیگه … بنده هستم در خدمتتون …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s