هیچ عنوانی برای این پست یافت نشد.

آمار رسمی نشان میدهد ایالات متحده ی آمریکا روزانه ده میلیون دلار به دولت اسراییل کمک می کند. این عدد ده میلیون دلار چهار پنج روزی میشود که دارد توی مغز من اینور و آنور می رود و البته هرجای سرم هم که قرار می گیرد آنقدر لامذهب بزرگ است که یک طرفش از آن طرف سرم می زند بیرون.

وقتی توی یک مملکتی زندگی می کنی که بازار آزاد تا مغز استخوانش نسوخ کرده، تف و لعنت فرستادن به پفیوزگری های سرمایه داری از خیلی زوایا متفاوت و در عین حال هم سختتر است هم آسانتر. البته با فرض اینکه اصلا اهل تف انداختن باشی. اگر خیلی استعداد زیادی در تف بازی نداشته باشی سرمایه داری  به آسانی یک لقمه ی چپت می کند. یعنی حتی هیچ وقت به خودت نمی آبی که ببینی یک عمر است داری برای خریدن آی فون ها و لباس ها و ماشین ها و خانه های بهتر سگ دو می زنی.  آخرش هم قطعا کارت به یک گور بهتر، ابرومندانه تر و جادار تر ختم می شود.

البته اگر مثل من اهل تف کردن باشی هم وضع خیلی بهتری نداری. نهایتش این می شود که گاهی مثل همین کلمات توی یک پست که نهایتا صد نفر آدم بیشتر نمی خوانندش دست آمریکا این استعمار پیر را رو می کنی و بعد از نوشتنش هم خوشحالی که چهار ساعت از وقتی که برایش حقوق می گیری را صرف این کار کرده ای و چهار نفر ساعت تمام به سرمایه داری ضرر زده ای. دیگر خیلی بترکانی هم گاهی بعضی چیز ها را نمی خری و مثلا به خیال خودت مخالف جریان اکثریت شنا می کنی. یک شب در میان هم خواب دسته گل های مختلف بورژوازی حریص را می بینی، هراسان و عرق کرده از خواب می پری، به خودت و دنیا فحش می دهی و در نهایت با یک رضایت خاطر احمقانه از اینکه مثلا خیلی آدم کار درستی هستی که غصه ی مردم دنیا را می خوری دوباره می گیری میخوابی.

سرمایه داری اما خیلی مرموزانه مثل یک گیاه خزه ای سیاه که  به آرامی رشد می کند و از پاهایت بالا می رود تو را توی خودش فرو می کشد. هنوز مطمین نیستم که اصلا آیا راه فراری از آن وجود دارد یا نه. در هر صورت در این مملکت که زندگی می کنی به تدریج با چشمان خودت میبینی که روزانه علاقه ات به دنبال کردن خبر نسرین ستوده و خواندن کتابی جدید از مارکس در نقد و تحلیل سرمایه داری کمتر و کمتر می شود و جایش را به فکر کردن به این می دهد که چه کنی که حقوقت زیادتر بشود یا اینکه دفعه ی بعد که حقوق زیاد گرفتی چه چیزی بخری یا اینکه پول ذخیره کنی که بتوانی فلان مسافرت را بروی. در واقع هیچ چیز در این مملکت اندازه ی خود سرمایه داری من را غافلگیر نکرد. سرمایه داری خیلی خیلی خیلی قدرتمند تر از این است که من فکرش را می کردم. به این اعتقاد ندارم که حرص و طمع در ذات آدمهاست. چون اصلا به وجود چیزی با مشخصات ذات اعتقاد ندارم اما در هر صورت طی هر مکانیزم کوفتی ای که هست ما آدم هایی که در سال 2012 روی این کره ی زمین زندگی می کنیم ویژگی روحی ای داریم به نام حرص و طمع که این سیستم سرمایه داری خیلی خوب بلد است با آن چکار کند.

دوست ندارم ننه من غریبم بازی در بیاورم. اما غر زدن به سر سرمایه داری برای ما ایرانی ها سختتر هم هست. دلیلش هم ساده است. وقتی حکومتی که تمام دوران کودکی و نوجوانی ات در گوشت از شیطانی بودن غرب و تمام سرمایه داری های پیشرفته حرف زده سردمدارانی دارد که شیطان بودنشان برایت خیلی وقت است روشن شده برایت خیلی سختتر است که انتقادی کنی از غرب. سختتر است چون میترسی از اینکه ساز موافق بزنی با یک سری دشمن قدیمی. از آن طرف هم اگر ایرانی بودنت را کنار بگذاری و فقط یک انسان باشی میبینی آمریکا و اسراییل و دقیقا همین سردمداران غرب خیلی قاتل تر اند از آن دشمنان قدیمی فقط به این دلیل ساده که مثلا هیچ وقت  حوصله ات جواب نداده که تا آخر لیست جنگ هایی که آمریکا در پنجاه سال گذشته راه انداخته را فقط بخوانی. البته نه اینکه این دشمنان قدیمی قلب نرمتری داشته باشند، به این دلیل که آب برای شنا کردن ندیده اند. در هر صورت میدانی که صاحبان سرمایه های بزرگ حیوان های درنده تری هستند از دیکتاتور نظامی پیر مملکت خودت.

البته کمی که این فکر ها را می کنی فورا به خودت تشر می زنی که خوب یعنی چه؟ حالا باید برگردیم به سپاه خدمت کنیم؟ می خواهی علممان را برداریم ببریم موشک خیبر 13 یا شاخه ی دوم سپاه سایبری را راه اندازی کنیم؟

خوشبختانه یا بدبختانه جواب این سوال را حداقل می دانی چیست. اما بعد از این سوال است که دیگر مغزت به اصطلاح میگوزد. اینجاست که به این نتیجه میرسی که بهتر است آدم کوچکی باشی. بهتر است تا آخر عمرت آدم کوچک و گمنامی بمانی و اگر هم می خواهی انقلابی به راه بیندازی وسعت انقلابت نهایتا به اندازه ی آپارتمان یا دیگر ته تهش محله ای باشد که تویش زندگی می کنی چون دنیا را چنان گه عمیقی گرفته که اگر آدم بزرگی شوی یهو ناخواسته شروع می کنی به هم زدنش. چون دنیا پر شده از قاتل های جانی ای که همه هم با هم دشمنند و تو اگر آدم بزرگی بشوی باید انتخاب کنی بین آنها. اینجاست که به این نتیجه می رسی که دوست داری به وقت پیری نهایتا چند تا شاگرد داشته باشی که به پاس ساعت های معلمیت گاهی نگران سلامتی ات باشند و وقتی مردی حداکثر پنج نفر بیایند بالای قبرت که لبخندی ناشی از درک به لب داشته باشند.

اینجاست که می خواهی باقی عمرت را بروی یک گوشه ی کوچک دنیا و با آدم های کوچک سر و کله بزنی …

Advertisements

21 دیدگاه برای “هیچ عنوانی برای این پست یافت نشد.

  1. قدیسه می‌گوید:

    ساحل عزیز… این نظام سرمایه داری بی نوا، چرا اینقدر مورد نفرت توئه؟!!… اگر فرهنگ مصرف و تقاضا نباشه، سرمایه داری به خودش ریسک تولید و عرضه نمیده، اگر تولید و عرضه نباشه، کارگری فرصت کار در تولیدی پیدا نمی کنه و وضعش بدتر و بدتر میشه و از اونطرف هم وقتی تولید بالا میره، رقابت بیشتر شده و مانع از انحصارگری میشه… همین ایران خودمون نمونه بارز این انحصارگریه… سگ دو زدن برای کسب برند بهتر هم به عنوان یه کالای لوکس، مختص دهک های بالای درآمدی هر جامعه ای هست، که خیلی نمی شه مربوطش کرد به نوع سیستم اقتصادی… بگمونت بهتر نیست این نفرت در مقابل نظام انحصارگری باشه تا رقابتی و سرمایه داری؟…

    • ساحل غربی می‌گوید:

      توجه شما رو جلب می کنم به توزیع ثروت در ایالات متحده ی آمریکا. سرچ کن فقر در آمریکا – ویکیپدیا

      • قدیسه می‌گوید:

        توجهم خیلی وقته که به آمار فقره… اما می تونی بگی برای رفع این آمار فقر باید سرمایه داری حذف بشه؟ اگر اینطوره چرا در کشورهایی که نظامشون رسما سرمایه داری نیست، آمار فقر بدتره؟!! بیکاری بیشتره و درآمد پایین تره… من گمون نمی کنم راه حل رفع فقر حذف سرمایه داری باشه…

      • ساحل غربی می‌گوید:

        چه کشوری الان نظام اقتصادیش سرمایه داری نیست؟ امیدوارم نگی چین.

      • قدیسه می‌گوید:

        اتفاقا می خواستم چین رو بگم، کره شمالی رو بگم… کره شمالی در عمل و نظر کمونیستی نیست؟ حالا اگه بگیم چین فقط اسم رسمیش رو داره که واقعا هم اینطور نیست! در عمل یه جاهایی واقعا کمونیستیه…

      • ساحل غربی می‌گوید:

        قدیسه عزیز میدونی سرمایه داری چیه؟ سرمایه داری یعنی نیروی اصلی تولید مملکت کارگر مزدی باشه. کجای چین الان سرمایه داری نیست ؟‌ کجای دنیا به اندازه ی چین به این فشردگی کارگرهایی داره که صاحب ابزار تولید نیستن و دارن واسه کارشون رسما از یک کارفرما (که در مورد چین و مثلا ایران یک کارفرمای بزرگه به نام دولت) حقوق میگیرن؟ بله. شکل سرمایه داری ای که در چین در جریانه با آمریکا خب فرق میکنه اما اساس و اصول سرمایه داری اتفاقا در چین خیلی خیلی جدی رعایت میشه. درمورد کره ی شمالی اصلا نظری نمیدم چون هیچکس به اندازه ی کافی از داخل اون مملکت خبر نداره.
        بعد ضمنا چرا فکر میکنی اوضاع اقتصادی چین خرابه ؟ چین داره آمریکا رو میخوره. خیلی هم اتفاق ساده ایه. یک رقیب داره یک رقیب رو میخوره در یک سیستم بین المللی رقابتی به نام سرمایه داری. این وسط هم کارگر های چینی داره دهنشون سرویس میشه و طبقه ی متوسط و پایین آمریکایی.
        نکته ی دیگه اینکه چرا تا کسی بدی از سرمایه داری میگه سریع میاید میگید آی کمونیست بده؟ خوب کمونیست بده. چیکار کنم؟ آخه بدی سرمایه داری از همین گزاره تنها پیدا نیست که طبق آمار سازمان جهانی کار هر ساعت ۱۶ کودک در دنیا از گرسنگی میمیرن؟ همین گزاره تنها کافی نیست که دقیقا همین الان همهی محصولی که تو دنیا هست رو برداشت کنن و تولید رو متوقف کنن و همه رو بین همه تقسیم کنن کل مردم کره ی زمین تا ۱۵۰ سال در آسایش زندگی می کنن (آمار سازمان غذاو) اونوقت کلی آدم دارن از گرسنگی میمیرن. واقعا به نظر من این آمار خیلی بدیهین که سرمایه داری بعد از ۲۵۰ سال گند زده، خییییلی گندی بزرگتر از گند هایی که کمونیست ها تو چند تا کشور زدن. کشور های کمونیستی از هم پاشیدن. خوب این یعنی مشکلی هست در تیوری های سیاسی کمونیستی. حالا چون سرمایه داری از هم نپاشیده (که به اعتقاد من میپاشه ) این یعنی سرمایه داری خوب کار کرده؟
        خیلی جالبه. خود دانشگاهی های آمریکا و اروپا دیگه الان اینقدر ها سنگ سرمایه داری رو به سینه نمیزنن که ماها تو ایران میزنیم ….

      • قدیسه می‌گوید:

        ساحل چرا می زنی؟!! بله من می دونم سرمایه داری چیه و با اقتصاد آشنام! نه چون فوق لیسانس اقتصاد توسعه و برنامه ریزی دارم، چون الان دارم روی تزی کار میکنم که نامربوط به مسائل مطروحه نیست!! پس خواهشا با این ادبیات با من حرف نزن…
        هیچ وقت، دقیقا هیچ وقت وقتی دولتی اینقدر بزرگه که دستش برسه اختیار تخت خواب مردم رو هم در دستش میگیره یه نظام سرمایه داری نمی تونه باشه، سرمایه داری با آزادی اقتصادی و بهبود درجه باز بودن تجاری، با بخش خصوصی بزرگ و فعال و مهمتر از همه رقابت معنی و رشد پیدا میکنه، من هیچ جا این تعریفی که داری از سرمایه داری میدی رو نخوندم… کدوم اینا در کشورهایی مثل ما، چین، کره شمالی مفهوم داره… همین چین، که داره آمریکا رو میخوره ببین سطح درآمد سرانه ای که داره چقدره؟ افتضاحه… من اگر میگم نظام سرمایه داری خوبه برای اینه که سود شخصی بدون تامین سود زیرمجموعه ها اغلب محقق نمی شه، انحصار نیست، مقایسه کن سطح درآمد و حتی دستمزد کارگری رو که داری فریاد میکنی… حالا اگر دنیا دنیای بی اخلاقی شده، مازاد محصولات کشاورزی به دریا ریخته می شه اما نصیب قحطی زده هایی که هر روز از بی غذایی میمیرن نمیشه و کودکان کار هی وضعشون بدتر میشه بگمونم تقصیر تئوری نیست… تقصیر حیوانیتیه که چسبیده بیخ ریش بشر… همین

      • ساحل غربی می‌گوید:

        قدیسه عزیز
        میدونی چرا عضبانی میشم؟ چون می دونستم رشتت اقتصاده و این من رو نه تنها ناراحت می کنه که عصبانی میکنه که این مزخرفات رو به خورد دانشجوهای اقتصاد میدن (باور کن قصد توهین به تو ندارم. من مخلص تو هم هستم. باور کن هیچ خصومتی هم با تو ندارم. اگر هم ناراحت شدی اصلا معذرت هم میخوام اما تعارف هم باهات ندارم. آکادمی اقتصاد رسما به نظر من مزخرفه).
        اما در مورد کامنتت :
        تعریفت در مورد سرمایه داری یک تعریف راسته. خیلی واسم عجیبه که این تعریف من رو هیچ وقت ندیدی. اینجا رو میشه راحت به مارکس مراجعه کرد (غیر از اینه که مارکس اولین آدمی بود که خیلی وسیع و جدی سرمایه داری رو مطالعه کرد؟) جلد اول کتاب سرمایه یا یدونه از خلاصه هاشو بخون. این تعریف رو هم می بینی. این چیزهایی که داری میگی همه تعریف های راسیتین که من پرم ازشون و هیچ کاری به اصل ماجرا که تولید و نیروی تولید و ابزار تولید و ارتباط اینا با شکل مبادلست ندارن. اون تعریف ها رو بخون. اون موقع اسم چین رو هرچی که می خوای بذاری بذار (خیلی ها البته بهش میگن سرمایه داری دولتی) اما میبینی که اساسش هیچ و هیچ و هیچ تفاوتی با آمریکا نداره.
        نکته ی دوم. سطح در آمد مردم آمریکا و چین رو داری مقایسه میکنی؟ خسته نباشی. میخوای جمعیت و وضع کنونی اقتصادیشونم (رشد نه قدرت کنونی اقتصادی) مقایسه کنی؟ میخوای در نظر داشته باشی که چند درصد کارخونه های آمریکایی توی شرق آسیا هستن و چند درصد ثروت بابای آمریکایی از زور کارگر شرقی تولید میشه؟
        میخوای در نظر داشته باشی که اگه بابای چینی تخت خواب مردم رو هم ول نمی کنه بابای آمریکایی هم فکر مردم رو ول نمیکنه؟ شما راست ها میخواید واسه یک ثانیه فقط یک ثانیه قدرت تبلیغات و مد و تلوزیون و مدیا رو جدی بگیرید؟ میشه باور کنید که آمریکا خیلی زیرکانه تر اما جدی تر حتی رنگ روکش تخت مردمش رو هم تعیین میکنه؟ میشه ببینید؟ میشه چشماتونو باز کنید و ببینید بخش خصوصی که افسارش ول باشه هیچ و هیچ و هیچ چیزی جلو حرص و طمعشو نمیگیره؟
        دنیا دنیای بی اخلاقی شده؟ ولم کن قدیسه. اخلاق چیه؟ همین تحلیل های فضاییه که من رو از راست ها زده میکنه دیگه. عزیز من خوی حیوانی چیه؟ خوی حیوانی انسان اگه منظورت غریزست که همیشه بوده و خواهد بود. حالا تقصیر ها افتاد گرد خوی حیوانی آدم؟ عزیز من کدوم حیوونی رو میبینی در عرض چند دقیقه یک میلیون هم نوعش رو بکشه؟ به خوی حیوانی چه ربطی داره. نه فدات شم. نه ربطی به اخلاق داره نه هیچ چیز غیر زمینی دیگه ای. حرف سر کنش و واکنش آدمها بر سر مادهست.
        من واقعا نمی دونم چه بحثیه این؟ واقعا بعد از ۲۵۰ سال نتیجه ی گند کاریهای سرمایه داری بدیهی نیست ؟

      • قدیسه می‌گوید:

        ساحل عزیز… من از تئوری اقتصادی حرف می زنم – چیزی که بقول تو در دانشگاه به خورد من میدن – و این تئوری میگه :
        سرمایه‌داری یک نظام اقتصادی است که در آن مالکیت ابزارهای تولید در دست مالکان خصوصی است و از این ابزار(عموما) برای کسب سود در بازارهای رقابتی استفاده می‌شود. (به نقل از ویکیپدیا) همونطور که میبینی در این تعریف بحث عمده مالکیت خصوصی، رقابت و سود و حرفی از دستمزد نیروی کار نیست…
        در حالی که تو از تاریخ اقتصاد حرف میزنی و به نتایج اشاره داری…
        با این دو تعریف نمی شه نتیجه واحد گرفت…
        اگر هم بشه مادامی که حین بحث تعصب و عصبانیت چاشنیه ترجیح میدم بحث نکنم باهات… با این همه تا اینجای بحث هم روی حرفات فکر می کنم و سعیمو میکنم با تاریخ مکاتب بیشتر آشنا بشم… اگه عصبانیت کردم متاسفم… و پیگیر نوشته هات هستم…
        ارادتمند – قدیسه

      • ساحل غربی می‌گوید:

        آی دمت گرم. با این دو تعریف نمی شه نتیجه ی واحد گرفت. فقط مشکل اینه قدیسه جان که تعریف های آکادمیک به ویژگی های اصلی سرمایه داری اشاره نمیکنن. میدونی مثل چیه؟ مثل اینه که من بگم میز تیکه چوبیست که چهار تا پایه داره. خوب صندلی هم همینطوریه. من در تعریف میز باید به این نکته اشاره کنم که میز واسه این استفاده میشه که روش چیز بذارن (یعنی به ویژگی های اصلی میز گیر بدم نه فقط شکلش). حالا شما میگی اون تعریفه این بحث تاریخیه اما من میگم نه اصلا شخصا اون رو بیخیال میشم (با وجود اینکه تیوری اقتصاد راست اون رو قبول داره) و این رو واسه خودم میذارم تعریف که خیلی بیشتر میتونه در تحلیلش کمکم کنه.
        این قصه سر دراز دارد …
        ناراحتت کردم . معذرت میخوام … من واقعا سرمایه داری رو مقصر خیلی از سیاهی های دنیای کنونی میدونم و این واقعا درمورد سرمایه داری حساسم میکنه … مثل اینه که یکی بیاد بگه فلانی که باباتو کشت خیلی هم آدم بدی نیست … خب آدم عصبانی میشه …
        و مرسی که میخونی و کامنت میذاری …
        ارادت فراوان
        ساحل

  2. kami antaraf tar می‌گوید:

    کاش همین ایران خودمان درست عمل کرده بود تا لااقل تنها کشور متفاوت جهان لااقل به گونه ای مثبت متفاوت می بود و الگو می شد برای این تفاوتش

  3. liliyanii می‌گوید:

    اسم پستت اینه
    پفیوزگری ها

  4. parykateb می‌گوید:

    ساحل عزیزم. نوشته هات خط فکر و ردپای اصولگراها رو توی ذهنم بجا گذاشت..حسم کاملن غیرارادی بود. ضمنا دیکته آبرو رو عمدا عابرو نوشتی شیطون؟

    • ساحل غربی می‌گوید:

      درستش کردم… به بابا از عمد چیه … تو که میدونی من دیکتم نمرش پنجه :دی
      درمورد اون حس … پاراگراف دوتا مونده به آخر که با البته شروع میشه رو بخون دوباره …

  5. کیوان می‌گوید:

    در این که آمریکا چه دیو بی شاخ و دمی است و چه شیاطینی در خود نهفته دارد شکی نیست. اما چند نکته‌است که توجهت را بهش جلب می‌کنم:
    اولا: آیا سوسیالیسم در عمل (و حتی نظر) آیا هیچگاه فراتر از یک سیستم سرمایه داری دولتی بوده؟
    دوم: لطف کن بگو در جهان پس از تقسیم کار آیا راهی غیر از مزد بگیری وجود دارد؟
    ثانیا: آیا متوجه نشده‌ای که لیبرالیسم (و نه سرمایه داری) به مدد انتقاد و آزادی بیان نصف و نیمه‌ای که دارد تنها سیستمی است که روشهای خود را اصلاح می‌کند؟

    آنچه گفتم ضرورتا به این معنا نیست که سیستم موجود سرمایه داری بهترین و تنها سیستم صحیح و انسانی است. من از ایدئولوژیک کردن سرمایه‌داری بیزارم. اما اگر امید خلاصی وجود داشته باشد نیز از همین راه است. یعنی به لیبرالیسم سیاسی به عنوان مرحله گذاری به روزهای بهتر نگاه می‌کنم.
    در مستندی به نام مرزهای دانش که حد واسط آنچه تکنولوگی به آن دست یافته با تخیل را بیان می‌کرد (مرزی که بخصوص در نطر ما حاشیه نشینان خیلی مشخص و واضح هم نیست)؛ حد تخیل نانو تکنولوژی را دستگاهی می‌پنداشت که با ورودی ماده خام (هر چه می‌خواهد باشد فکر کن آب) خروجی دلبخواه خواهد داشت: یکبار از آن کیف خواهی خواست، دفعه بعد گوشی همراه و بعد هم مثلا دارو.
    این تخیل همانقدر شدنی است که تخیل انتقال بی‌واسطه اشیا: ده سال پیش پروفسوری در اتریش توانست چند فوتون را به اندازه 2 متر انتقال دهد و امروزه این انتقال به تعداد زیادی فوتون به فاصله 70 متر رسیده‌است. و با سرعت باور نکردنی پیشرفت علم این تخیل راه درازی در پیش ندارد. پی علم یک راه حل مسئله است. آیا در آن صورت منابع قدرت و ثروت جابجا خواهند شد؟ نمی‌دانم! اما اینقدر می‌دانم که این راه از سرمایه داری می‌گذرد. تسلیم جهان به سرمایه‌داری بی‌دلیل نبود. اگر قرار باشد راه دیگری بیابیم باید کم‌کم همین مسیر را اصلاح کنیم: پس نتیجه گیریت را دوست دارم بله از دور و بر خود و محله خود شروع کن.
    اما بگذار خواهشی بکنم: در کنار مارکس آیزیا برلین هم بخوان. بخصوص کتاب «سرشت تلخ بشر» را.

    • ساحل غربی می‌گوید:

      کیوان جان سلام
      «اولا: آیا سوسیالیسم در عمل (و حتی نظر) آیا هیچگاه فراتر از یک سیستم سرمایه داری دولتی بوده؟» مگه من حرفی از سوسیالیسم زدم؟
      «دوم: لطف کن بگو در جهان پس از تقسیم کار آیا راهی غیر از مزد بگیری وجود دارد؟» بله. خودتم میدونی که وجود داره. کیوان جان این سوال ها بین من و شما یه خرده بی معنیه. ما همدیگه رو خوب می شناسیم. باور نمی کنم که ندونی که مشکل اصلا عدم وجود راه جایگزین نیست. مشکل مرحله ی گذاره.
      «آیا متوجه نشده‌ای که لیبرالیسم (و نه سرمایه داری) به مدد انتقاد و آزادی بیان نصف و نیمه‌ای که دارد تنها سیستمی است که روشهای خود را اصلاح می‌کند؟» : مگه نمیگی که دوست نداری سرمایه داری رو ایدیولوژیک کنی؟ خب من که حرفی از لیبرالیسم نزدم. به غیر از اینه کیوان جان که شما خودت هم قبول داری لیبرالیسم رو نمیشه از سرمایه داری جدا کرد؟ به نظر من البته نمیشه و بازار آزاد نیاز داره به ایدیولوژی ای که یک حیوان اجتماعی رو به موجودی منفرد و جدا از جمع تبدیل کنه. در هر صورت اما من حداقل اینجا کاری به لیبرالیسم (که آزادی بیانش رو گرچه از خیلی جهات سرکاریه خیلی هم دوست دارم) ندارم.
      «اما اگر امید خلاصی وجود داشته باشد نیز از همین راه است. یعنی به لیبرالیسم سیاسی به عنوان مرحله گذاری به روزهای بهتر نگاه می‌کنم.» : یعنی لیبرالیسم سیاسی راه حل گذاره ؟ خب این چیزیه که خیلی میشه روش بحث کرد. البته در کل اعتقاد دارم که لیبرالیسم سیاسی (که میتونه خیلی خوش نیت عمل کنه) تهش زورش به سرمایه داری و بورژوازی قدرتمند کنونی نخواهد رسید. کنش های سیاسی دنیای همین الان رو نگاه کن. نتیجه ی لیبرالیسم سیاسی در همین آمریکا میبینی که سر انتخابات که میرسه میشه مذاکراتی که از نظر غیر منطقی بودن و توهین با کمی اغراق هیچ فرقی با مذاکرات ریاست جمهوری خودمون نداشتن. لیبرالیسم به نظر من خیلی سوسول تر از اینه که زورش به غول ایجاد شده از انباشت سرمایه برسه. راستی یه سوال. چرا لیبرالیسم سیاسی اوباما (دیگه تو آمریکا تهشه درسته؟) هیچ کاری درباره ی حمایت آمریکا از اسراییل نمیتونه بکنه؟
      «در مستندی به نام مرزهای دانش که حد واسط آنچه تکنولوگی به آن دست یافته با تخیل را بیان می‌کرد (مرزی که بخصوص در نطر ما حاشیه نشینان خیلی مشخص و واضح هم نیست)؛ حد تخیل نانو تکنولوژی را دستگاهی می‌پنداشت که با ورودی ماده خام (هر چه می‌خواهد باشد فکر کن آب) خروجی دلبخواه خواهد داشت: یکبار از آن کیف خواهی خواست، دفعه بعد گوشی همراه و بعد هم مثلا دارو.
      این تخیل همانقدر شدنی است که تخیل انتقال بی‌واسطه اشیا: ده سال پیش پروفسوری در اتریش توانست چند فوتون را به اندازه 2 متر انتقال دهد و امروزه این انتقال به تعداد زیادی فوتون به فاصله 70 متر رسیده‌است. و با سرعت باور نکردنی پیشرفت علم این تخیل راه درازی در پیش ندارد. پی علم یک راه حل مسئله است. آیا در آن صورت منابع قدرت و ثروت جابجا خواهند شد؟ نمی‌دانم! اما اینقدر می‌دانم که این راه از سرمایه داری می‌گذرد. » با کلیت حرفی که درباره ی علم میزنی خیلی مخالف نیستم. یعنی علم واسم حداقل یک گزینه ی رهایی هست. البته نه دقیقا این علمی که شما داری ازش حرف میزنی. من بیشتر منظورم علم اطلاعات و ارتباطاته. اینکه این راه از سرمایه داری میگذره رو قبول ندارم ولی. به نظر من هر مقدار از این راه که از سرمایه داری می گذشته دیگه گذشته. سرمایه داری بی شک زمانی بزرگترین حامی پیشرفت علم بوده. اما الان فقط عامل محدود کننده شده دیگه. میدونستی در آمریکا تحقیق بر روی سلول های بنیادین وقتی که جمهوری خواه ها سر کارن ممنوعه؟ چرا؟ چون صنایع مربوط به این علم دست دموکراتهاست. مثال های مثل این خیییلی زیاده. سرمایه داری مثل تمام سیستم های قبلی زمانی خیلی نو آورانه بوده. اما الان (حداقل در بعضی از جاهای دنیا) کاملا محدود کنندست.

      «تسلیم جهان به سرمایه‌داری بی‌دلیل نبود. اگر قرار باشد راه دیگری بیابیم باید کم‌کم همین مسیر را اصلاح کنیم» .
      این حرفت کیوان جان اصلا علمی نیست. بله پذیرش سرمایه داری دلیل داشت. که البته در کنار پتانسیل های سرمایه داری (که کسی منکرشون نیست) دلایل دیگری هم مثل کپک زدگی سیستم های قبلی مثل فیودالیسم یا مثلا نیروی کار مجانی حاصل از برده داری (واردات 4 میلیون برده از آفریقا) هم قرار میگیره.
      اما حالا از این هم بگذریم مگه خود سرمایه داری با اصلاح و روی خوش سر کار اومد؟ کدوم تغییر جدی اقتصادی ای در تاریخ تا حالا با اصلاح و آروم اتفاق افتاده ؟
      ضمنا در مورد کتاب های مارکس. من الان دو سالی میشه که از ماکس رد شدم. مارکسی که تو این پست نوشتم صرفا شکل نمادین داره. اصلا منظورم شخص مارکس نبوده.

      چاکریم
      ساحل

  6. مومو می‌گوید:

    همین که هنوز تسلیم نشدی خوبه.

  7. چرکنویس می‌گوید:

    سرمایه داری هم یک مرحله از تاریخ بشر هست ، مثل خیلی دوره های قبل. در زمان آغاز خودش مزایایی داشته ، اینهمه روشنفکرها، حتی خود مارکس محصول دوران رشد و بالندگی سرمایه داری هستند.اما همانطور که دوره های قبل تحول جوامع بشری در فئودالیسم یا برده داری محصور نموند ، طبیعتا در این مرحله هم باقی نخواهد موند. دوستانی که فکر می کنند لیبرالیسم سیاسی پاسخی برای مشکلات
    اقتصادی امپریالیسم خواهد یافت ،در حقیقت به این نکته توجه نمی کنند که این گرایش خودش زائیده ی مناسبات اقتصای و درگیری طیفهای گوناگون بورژوازی و در مقابله با انحصارطلبی های هرچه بیشتر در این جامعه است.
    اگر بگوییم که این پایان راه و بقول آن متفکر غربی پایان تاریخ است ، فکر میکنم کمی ساده لوحانه به قضیه نگاه کرده ایم .بنظر من بورژوازی در
    این مرحله که گرایش عمده ی آن بسمت سلطه ی تراستهای مالی و کنترل صنایع از این طریق می باشد،از وجهه ی لیبرالی سیاست ها در جهت منظور خود استفاده می کند ، همانطور که در طی دو دوره ی جنگهای جهانی از وجود نیروهایی نظیر سوسیال دمکراتها برای قلع و قمع نیروهای چپ در جامعه ی اروپا استفاده کرد (رجوع کنید به خاطرات نوسکه و فرمان قتل روزالوکزامبورگ و کارل لیبکنخت فعالین کارگری در آلمان )وگرنه لیبرالیسم اقتصادی و بالمال پایه ی نظری آن مدتهاست که دیگر زمینه ی حیات خود را از دست داده اند.
    حال اینکه پس از این دوره چه خواهد شد؟ خب واقعا من تابحال به هیچ نظریه ای جدا از نظریه ی مارکس و انگلس که برپایه ی تحقیق
    و با دلایل و مستندات ،جامعه ی آینده را توضیح بدهد برخورد نکرده ام.

  8. کاپیتان بابک می‌گوید:

    البته واضح و مبرهن است که کشور خود ما ریده توش توسط یه مشت آشغال دزد سرمایه دار….عصبیم و بفکر نجات آمریکا و بشریت از غول سرمایه نیستم
    اونقدر به 70 درصد زیر خط فقر تو میهنم مشغولم که این بحث های سرمایه داری این…سرمایه داری آن دیگه منو نمی گیره. اما…
    غلاوه بر عصبی بودن، کرم هم دارم. بر می گردم و صحبت های شما با بانو قدیسه و کامنت های کیوان و چرکنویس را می خونم. الان باید برم با خوردن غذا به سرمایه داری کمک کنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s