میم رفت.

میم رفت. و من و پدرام هر شب جای خالیش را با نگاه های بی حال به هم یاد آوری می کنیم. هر دو دوستش داشتیم. خود خرش هم خوب می دانست اما به روی خودش نمی آورد. اصلا هم برایم اهمیتی ندارد که او ما دوتا را دوست داشت یا نه. حتی اصلا مهم نیست که چطوری دوست داشت.  البته این حرف برای منی که همیشه سخنرانی بلند بالایی در باب دو طرفه بودن روابط در آستینم آماده دارم خیلی حرف سنگینی است. اما میم فرق می کند. شاید مهمترین فاکتور میم که برای من و پدرام عزیزش می کرد این بود که اهل پرواز کردن بود. که مانند خود ما نمی توانست خودش را راضی کند که فرود بیاید و فقط  یک نفر (یا حالا دو نفر- خیلی فرقی ندارد) را دوست داشته باشد. شاهد اینکه یک بار می گفت در سینه اش یک دریا محبت دارد که می خواهد به همه ی آدمها تقدیم کند (یا یک چیزی توی همین مایه ها). به خوبی به خاطرم هست که این را که گفت این تیکه ی  شعر یک دوست قدیمی توی مغزم شروع کرد به دویدن :

ای کاش می شد یک بار

                                   از میان همه ی عشق ها

                                                                      همه ی عشق ها را به آغوش کشی …

بله. به نظر من میم اهل پرواز کردن بود. حق هم داشت. خود بنده شخصا در همین لحظه که در حال نوشتن این پست هستم حداقل پنج نفر را عاشقانه دوست دارم و به هیچ وجه اگر نزدیکی به یکیشان بخواهد بقیه را از من بگیرد دم به تله نمی دهم. پدرام را نمی دانم اما شخصا هیچ وقت دوست نداشتم بتوانم به خودم بگویم «من میم را به دست آورده ام.» میم از آن پرنده هاست که تا  وقتی آزاد است و رها قشنگ و خواستنیست.

این چیزها واقعا مهم نیست. خلاصه اینکه میم رفته و من و پدرام شب ها می نشینیم کنار هم و بار ها و بار ها این مکالمه را تکرار می کنیم :

– حاجی یه کاری کنم دهنت صاف شه؟

– بکن حاجی بکن که ما خراب خدایی هستیم.

بعد نفر اول کاری می کند که خاطره ای قوی از میم در ذهن تداعی میکند. مثلا یک موزیک که میم دوست داشت پخش می کند. سپس نفر  دوم می گوید:

– واااای –  ای دهنتو گاییدم. کثافت.

و این مکالمه با نگاهی حسرت آمیز و خسته و سکوتی چند ثانیه ای تمام می شود.

دلمان برایش تنگ شده است و جای خالیش به خوبی احساس می شود. من و پدرام جای تخس بازی ها و خنده های زیبای میم را این روزها به خوبی احساس می کنیم.

Advertisements

7 دیدگاه برای “میم رفت.

  1. aydaa می‌گوید:

    سلام، نوشته هاتون را دوست دارم ،خیلی از آنها خوشایند نبوده اما جذابیت نوشتاری خاص خودش را ذاشته ، اما این «مبم رفت»
    را نه احساس می کنم نوشته بلا تکلیفی..

  2. parykateb می‌گوید:

    پس معلوم شد این همه وقت ، کجا بودی… خوب باش

    • ساحل غربی می‌گوید:

      🙂
      نه . مهمون هام خیلی زیاد بودن و همین اخیرن رفتن . اصلا پای اینترنت هم نمیرسدیم بیام. حالا هم که رفتن که استاد دوباره کرده تو در نمیاره. خوبی پری ؟ یه کم از حالت تعریف کن. خیلی وقته خبر ندارم ازت …

  3. دور پر هیاهو می‌گوید:

    کاش یکی هم از دل میم خبر داشت…. البته این ساحل غربی خیلی وقتا حرفاش درسته….

  4. مومو می‌گوید:

    ای کاش که جای آرمیدن بودیم، همگی.
    از روی دست لنگ دراز

  5. دور پر هیاهو می‌گوید:

    اون دوست داشتنی که میگی که حتی اصلا مهم نیست که چطوری دوست داشت، چرا مهمه، کمبود ساحل و پدرام هر روز حس می شه برای میم….جای خالی خانواده اش شده بودین ….وطنش شده بودین….حال جای خالیه اونارم دوباره حس می کنه…امیدوارم یه روز بیایی بنویسی که میم دوباره برگشت…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s