یک سال و نیم گذشت.

به همین زودی یک سال  و شش ماه از خارج نشینی من گذشت. اینقدر تند گذشت که اصلا حالیم نشد چی شد. انگار همین دیروز بود که مثل احمقا هر روز میشمردم که چند روز از اومدنم گذشته. یادمه اون اوایل یه آقاهه من رو دید گفت کی اومدی؟ گفتم ۵۳ روز میشه. بیچاره گرخید. خودش گفت : خوب پس معلومه خیلی دلتنگی.

البته هنوزم دلتنگما. ولی فک کنم آدم به دلتنگی هم عادت می کنه. انگار که پوست آدم کلفت میشه. هنوز دلتنگ ایران هستم اما دیگه مثل اون اوایل یه زخم همیشه سر باز نیست. هر از گاهی سرش باز میشه ما رو یه انگولکی میکنه و دوباره بیخیالمون میشه. تنهایی هم همینطوره. اگه اتفاقی نیفته و هی واسه دوره های کوتاه از تنهایی در نیای که هی دوباره دلت هوایی بشه، به سرعت چنان بهش عادت میکنی و تو کار و درس غرق میشی که خودتم نمی فهمی کی این همه اتفاق افتاد. نه که فکر کنید دارم غر می زنما. منظورم این نیست که بده. یعنی اصلا فکرش رو بکنید. این خیلی مسخرست که من بیام بگم اینکه آدم به دلتنگی عادت می کنه چیز بدیه. آخه اصلا بد و خوب نداره. اینجوریه دیگه. من اینجور آدمیم. زندگیه دیگه.

اما وقتی تو شرایطی قرار می گیری که مجبور میشی به دلتنگی و دوری عادت کنی کم کم یه اتفاق خوب میافته. کم کم چیزهای جدید درباره ی خودت یاد میگیری. کم کم به قول خودم از خودت لایه برداری می کنی و به عمق خودت نزدیکتر میشی. مثلا من خودم حس می کنم تو یک سال و شش ماه گذشته حداقل پونزده لایه از خودم کنده باشم. یک عالمه چیزهای جدید درباره ی خودم فهمیدم. از چیزهای خیلی بیخود گرفته تا مسایل بسیار مهم. الان می خواهم همینطوری تخمی تخمی همشون رو اینجا ردیف کنم:

۱. اخیرا متوجه شدم که من هیچوقت در زندگیم «عطر» نداشتم! خیلی مسخرستا. باورتون میشه؟ آخه عطرم چیزیه که آدم نداشته بوده باشه؟ 

۲. اخیرا متوجه شدم عین دوست دختر سابقم، لباس خریدن حالم رو خوب می کنه. این یکی رو اصلا دوست ندارم. هم هزینش زیاده هم یه حس بدی بهم میده. پس اون همه اولوپ و تولوپ ساده پوشی و اینا که من داشتم چی میشه؟

۳. مدتیه متوجه شدم که دغدغه ی نابرابری اجتماعی و بچه های کارگر جنوب تهران حداقل در ۱۵ لایه ی سطحی من که نبوده. چون بعد از ۱۵ مرحله لایه برداری هنوز فکر شهرام ۱۳ ساله که نزدیکای شوش تو یه خیاط خونه کار میکرد و عاشق دکلمه های خسرو شکیبایی بود و یه بابای معتاد داشت خیلی پررنگ قسمتی از وجود منه. خوشبختانه این موضوع می تونه گواه براین باشه که اون پست های اولی که میذاشتم که خیلی آتیشی تر بودن به کل به خاطر دلتنگی و دوری و جوگیری نبودن.

۴. از دیگر نکات تازه کشف شده باید به این اشاره کنم که روز به روز بیشتر دارم متوجه می شم که من از طرفداران پر و پا قرص مکتب «زندگی، نداره ارزششو، که جدی، بگیری، هر تزشو» هستم. و درواقع شاید خیلی از اطرافیان من این موضوع رو خوب درک نکنن اما واقعیت اینه که «تازه شروع زندگیمونه…». – این چهارمی رو باید اهل زدبازی گوش دادن باشید تا متوجه بشید – در واقع بر همین اساس دارم روز به روز بیشتر سعی می کنم که واقعا در لحظه زندگی کنم. البته اگه آدم هایی هم که اطرافم هستن و به خصوص اونایی که دوستشون دارم هم می تونستن اندازه ی من در لحظه زندگی کنن و دنیا رو بیشتر به تخمشون بگیرن سطح زندگی هممون یکی دو لول می رفت بالا. در این مورد خاص حس می کنم آدم های اطرافم گرفتن منو و نمی ذارن من بپرم. متاسفانه اکثریت قوی آدمها جرات ندارن به سبک زدبازی زندگی کنن.

۵. مورد بعدی در واقع بیشتر از اینکه نکته ی جدیدی باشه که درباره ی خودم فهمیده باشم، یک تغییر عمیقه که فکر می کنم زندگی تنهایی تو دیار خارجه باعثش شده. اون تغییرم اینه که فکر می کنم از ایران خیلی اعتماد به نفس بیشتری دارم و از ایران آدم خیلی قوی تری هستم. نمی دونم. شایدم ربطی به اعتماد به نفس نداره اما مثلا خودم کاملا به خوبی حس می کنم ده برابر آدم پررو ای شدم. خیلی رک و بی تعارف حرفم رو می زنم. یا مثلا فحش دادن. من معتقدم که کسی که فحش میده جلوی دختر هم باید بده و از این سوسول بازی ها که پسرا جلوی دخترها آب کشیده حرف می زنن خیلی بدم میاد و قشنگ یک نمود تفکر نابرابر می دونمش. اما ایران که بودم با اینکه اینقدر به این موضوع معتقد بودم جلو دخترا روم نمیشد راحت فحش بدم. انگار که به اندازه ی کافی پررو نبودم. اما اینجا اصلا اونطوری نیستم. اینجا اینقدر راحت و بی سانسور جلو همه حرف می زنم که گاهی علاوه بر ملت خودمم غافلگیر می شم. 

 

همین ، و البته کلی چیزهای ریز ریز دیگه که اونقدر پخش و پلا هستن که نمی تونم توضیحشون بدم. 

 

 

 

Advertisements

2 دیدگاه برای “یک سال و نیم گذشت.

  1. parykateb می‌گوید:

    سلام ساحل عزیزم. یکی از محاسن تنهایی نزدیک شدن به تو هاییه که داخل آدمند… کاملن حق با توبود . دوستت دارم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s