رها

لطفا در حال شنیدن این ترک خوانده شود – اگر هم دلتنگ هیچ رهایی نیستید اصلا نخونید.

————————————————————————————–

من گم شده ام.

آهاااای رها. مرا پیدا کن.

مرا بشنو از دور …. دلم می خواهدت …

هرروز با آواز دلم می خواندت …

اصلا می دانی چیست؟ دنبال من راه بیفت و به یاد من بیاور. زندگی را می گویم. زندگی را به یاد من بیاور. همانکه خیلی وقت است گمش کرده ام. همانکه همیشه با هیجان مثل قصه ها تعریفش می کنی و من با قیافه ی خشکم با هورمون تعبیرش می کنم. همانکه با شعر مینوازیش و من سرتق تر از آنم که به آن برقصم . دنبال من راه بیفت و صبور باش. آرام بیا. اگر هم خواستی، آرام برو. آرام بالهایم را ببند. آرام بالهایت را ببند. آرام بالهایمان را ببند. اگر هم خواستی آرام بالهایت را بگشا.

میشینمت … بمان …

می نوشمت … چو چای …

می شینمت … بمان …

می نوشمت … چو چای …

نمی دانم. شاید هم زندگی مرا گم کرده است. شاید میان این همه آدم. شاید میان این همه صورت. شاید میان این همه هورمون. قطعا میان این همه کشتی نفت کش.

رها…. رها …. رهای من …

یک وقت دنبال زندگی راه نیفتی … خیالت راحت. شاید زندگی را به یاد من بیاوری، اما مرا نمی توانی به یاد زندگی یا هیچ هرزه ی دیگری بیاوری. می دانی چیست ؟ زندگی خیلی هرزه است. خیلی. خیلی. خیلی . خیلی . من خیلی وقت است که گم شده ام. من خیلی سال است که جایم شده لای عمیق ترین پرونده های آخرین قفسه های کهنه ترین کمد های دنیا.

رها … رها … رهای من …

روباه شازده را یادت هست. حتما یادت هست. با هم شنیدیمش . آن شب که من بوی شاملو و سیگار می دادم. یادت هست؟‌ میشود خواهش کنم مرا مانند او رام کنی؟ اصلا می توانی ؟ یعنی می شود هر روز راس ساعت چهار بعد از ظهر یک قدم نزدیکتر به من بنشینی؟ یعنی می شود؟ 

رها … رها می روی یا می مانی، می روم یا می مانم، مهم نیست. بیا یک روز بوی گندم زار را با هم یک نفس عمیق بالا بکشیم و تا ابد توی سینه مان حبسش کنیم. رها، من دلم برای بوی طلایی گندم زار تنگ شده است. باور کن. این اخلاق سنگی را نبین. من دلم برای شنیدن بالهای قلب های احمقمان یک ذره شده است. من دلم برای لبخند های کمیابت  تنگ شده است.

می گویمت به باد … باد می نالدت …

می ریزمت به ابر … ابر میباردت…

رها … رها … رها ی من …

کجایی رها ؟ کجایی دختر ؟ پس آغوشت کو؟ مگر نمیدانی دلتنگ ها کم طاقتند؟ به خصوص من. تو که می دانی. من خسته ام. خسته. من خسته ام رها. من خسته ام به قدر تمام کمر دردهای فقر. من خسته ام رها. خسته به قدر تمام دل های شکسته ی دختران خیابان. من خسته ام رها. به قدر کلمات این نوشته. من خسته ام همانقدر که تو رها.

من

من یک دلتنگ بیتابم.

دلتنگ آغوشت.

بیتاب لبهایت.

Advertisements

8 دیدگاه برای “رها

  1. دور پر هیاهو می‌گوید:

    می‌بویم‌ت به شعر
    می‌خوانم‌ت ز حس
    می‌بویم‌ت به شعر
    می‌خوانم‌ت ز حس
    شعرهای نو
    نوهای دور
    دورهای سخت……
    آی عشق آی عشق

  2. filekhakestari92 می‌گوید:

    نوشته هاتو دوست دارم ولی این رو خیلی

  3. ساحل غربی می‌گوید:

    هر آنچه از دل بر آید ، لاجرم بر دل نشیند
    مرسی.

  4. کاپیتان بابک می‌گوید:

    علیکو س سلام ( تشدید ندارم این جوری نوشتم)

  5. قدیسه می‌گوید:

    چه هوای خوبی داشت این نوشته + ترک والس… خیلی تازه و لطیف بود…
    هوای عاشقی به سرمون انداختی ساحل عزیز…
    راستی سلام…

  6. parykateb می‌گوید:

    ساحل خودم چند درجه تب کردم با خوندن نوشتت… خیلی دوسش داشتم . خیلی خیلی…

  7. ليلی می‌گوید:

    همه يا رها دارند يا خيال يک رها يک روز داشتند و يا دارند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s