من واقعیم اینجوریه.

خودمونیم این مملکت پر افتخارمون هم خوب کرده تو من در نمیاره ها. جدا میگم. بنده دم به هیچ تله ای تو زندگیم ندادم که نتوسته باشم ازش در بیام. کاری ندارم خوب بوده در اومدن ازشون یا نه. در هر صورت از هرچیزی که خواستم در بیام بالاخره در اومدم (حالا بگذریم که معمولا دلیلش خواستن نبوده و «خسته شدن».یا «ترس» بوده.)

فک میکنم آدمهایی که هیچ مملکتی توشون نکرده باشه با شنیدن خبر کشته شدن چهارتا خواننده ی زیر زمینی زندگیشون نمیلرزه. قبول دارید آدمهای زیادی هستن که خیلی سریع یادشون میره؟ باور کنید بعضی ها بین فاصله ی این پست فیسبوک تا پست بعدی که دوباره یکی همین خبر رو شیر کرده باشه یه بار یادشون میره.  سر این جریان انتخابات که یه مدت حرف زدن با کلاس باب شده بود وقتی ملت میگفتن «مردم ما حافظه ی تاریخی ندارن» من تو دلم میگفتم بابا حافظه تاریخی چیه؟ ما اعدام کردن یه آدم ۲۴ ساعت یادمون نمیمونه میخواید تاریخ یادمون بمونه؟ البته نه که منظورم اینه که بده. من بهش به شکل یه مکانیزم دفاعی مغز نگاه میکنم. مردم اگه بلاهایی که سر خودشون و جد آبادشون تو این ۱۰۰ سال گذشته اومده رو یادشون بمونه خوب از افسردگی دق میکنن. البته میدونم که مکانیزم دفاعی ای نیست که آینده مردم رو تضمین کنه و همینطور باعث میشه بیشتر دهنشون سرویس شه، اما در هر صورت یه مکانیزم دفاعیه.

بگذریم. بحثم این بود که آخه من چرا باید خبر کشته شدن این چهار تا انقد بره رو اعصابم؟ خوب یکیشون زده اون سه تای دیگه رو کشته. به من چه اصلا؟

مثلا از دیروز هی دارم به این نکته فک میکنم که اصلا ربطی هم حتی اگه به حکومت ایران نداره خوب مریض نبودن که بزنن همدیگه رو لت و پار کنن. حتما تو اون خراب شده دهنشونو گاییدن که یکیشون حالا به جایی رسیده که بقیه رو بکشه. قاتل به دنیا نیومده بوده که. فکر هم نکنم کسی بخواد بگه به خاطر چند ماه تو استکبار بزرگ زندگی کردن اینجوری شدن. این داستان که فرقی با خفاش شب نداره. خوب دهن یارو رو گاییدن. سه سال که تو خیابون زندگی میکرده. بعدشم که گرفتنش بردنش نمیدونم کدوم قبرسونی که بچه های خیابونی رو نگه میدارن تو ۱۲ سالگی یکی بهش تجاوز کرده. خوب میخواستید مهندس بشه؟ میخواستید جامعه شناس بشه؟

یه همکار داشتم آلمانی بود. اسم هیتلر رو که جلوش می آوردم خجالتو تو چشاش میدیدم. همیشه میگفت ما آلمانی هم فقط میتونیم مواظب باشیم دیگه همچین اتفاقی نیفته.

خفاش شب وقتی اعدام شد ۶۰ ۷۰ میلیون نفر آدم باهاش اعدام شدن. خفاش شب دقیقا تیکه ای بود از این مردم. چطور چمیدونم دکتر حسابی و شجریان فرزندان و ستاره های این مرز بوم هستن؟ خفاش شب هم فرزند همین مرز بومه. لکه ایه روی دامن ما که فک نکنم حالا حالا ها پاک شه.  خفاش شب چکیده ی شبی بود که چند صد ساله تو ایران در جریانه. شبی که توش هر از گاهی هوا بارونی میشه و چهارتا پسر که بزرگترینشون ۲۷ سالش بوده میمیرن.

بسه دیگه. عصبیم. هم عصبیم از عقب افتادگیمون (که کمترین ضررش واسه من این بود که شیرین ترین سالهای زندگیمو با دلتنگی میگذرونم،)  هم عصبیم از این مریضی تخمی خودم که هرچی زور میزنم از فکر اون مملکت بیام بیرون نمیشه.

حال و حوصله ی دوباره خوندن و تصحیح کردن متن رو هم ندارم. بابت غلط های احتمالی ببخشید.

 

Advertisements

2 دیدگاه برای “من واقعیم اینجوریه.

  1. Mute Vision می‌گوید:

    کاریش نمیشه کرد رفیق؛ یعنی فراری نیست از این واقعیت. ما توی این زمان حل میشیم که دست بر قضا هیچ زمان خوبی هم نیست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s